نقد فیلم خشکسالی و دروغ
جمع آوری از گارگین فتائی
.
کارگردان
پدرام علیزاده
تهیهکننده
سید غلامرضا موسوی
نویسنده
محمد یعقوبی
بازیگران
محمدرضا گلزار
پگاه آهنگرانی
علی سرابی
آیدا کیخایی
مهدی محرابی
مارال بنیآدم
خاطره اسدی
فیلمبرداری
مهدی جعفری
تدوین
میثم مولایی
توزیعکننده
هدایت فیلم
تاریخهای انتشار
۷مهر ۱۳۹۵
مدت زمان
۹۰دقیقه
کشور
ایران
زبان
فارسی
فروش گیشه
۲٬۴۶۸٬۳۶۷٬۰۰۰تومان
خشکسالی و دروغ فیلمی از پدرام علیزاده و بر اساس نمایشنامه خشکسالی و دروغ نوشته محمد یعقوبی و ساخت سال ۱۳۹۴است.
این فیلم در ۷مهر ۱۳۹۵در سینماهای ایران اکران شد.
خلاصه داستان
شک و تردیدها و دروغها و پنهانکاریهای دو مرد و دو زن منجر به اتفاقی میشود.
داستان این فیلم درباره زنان و مردانی است که در زندگی شان با بحران هایی مواجه می شوند و ریا و دروغ هایی که بر زبان می آورند باعث رقم خوردن داستان های مختلفی می شوند.
نقد و بررسی
درباره فیلم « خشکسالی و دروغ» :
برای پرداخت به فیلم « خشکسالی و دروغ » ابتدا باید به نسخه تئاتری این اثر اشاره کرد که توسط محمد یعقوبی نوشته شد و در چند سال گذشته یکی از نمایش های پرطرفدار تئاتر کشور بوده و با بازیگران شناخته شده ای از جمله مهدی پاکدل، پیمان معادی و احمد مهرانفر به روی صحنه رفته است. موفقیت این نمایش باعث شد تا تهیه کنندگان تصمیم بگیرند نسخه ای سینمایی آن را هم بسازند و با حضور ستاره ای چون محمدرضا گلزار آن را به فروش گسترده ای برسانند.
در نسخه سینمایی « خشکسالی و دروغ » باز هم محمد یعقوبی وظیفه نگارش فیلمنامه را برعهده گرفته که همین امر موجب شده نسخه سینمایی در بخش فیلمنامه بیشترین شباهت را به نسخه تئاتری داشته باشد. کنش و واکنش میان زوج های داستان اینبار نیز به خوبی به تصویر کشیده شده و جزئیات روانشناختی شان به درستی و با وسواس در طول داستان مورد ارزیابی قرار می گیرد. وفاداری یعقوبی به تئاتر حتی باعث شده تا میزانسن های صحنه و حضور ثابت دوربین، تماشاگر را به یاد تئاتر بیندازد.
با اینحال برگردان سینمایی « خشکسالی و دروغ » دارای ایرادات زیادی است که از ارزش فیلمنامه چند لایه و مستحکم کاسته است. اولین ایراد اثر را می توان عدم آشنایی نویسنده با عناصر سینمایی عنوان کرد که باعث شده کلیت کار شباهتی به آثار سینمایی نداشته باشد و مخاطب سینما به این فکر بیفتد که در حال تماشای یک تله تئاتر است. البته لازم به ذکر است که فیلمنامه تغییراتی هم مانند حضور کودک و دکتر زنان به خود دیده که متاسفانه باعث شده اند از کیفیت نهایی کار تا حدودی کاسته شود و موقعیت های طنز جنسی هم که مصارف سینمایی دارد، بدون شک برای جذب مخاطب سینما در متن گنجانده شود.
متاسفانه ظرفیت های متن محمد یعقوبی با انتخاب دو چهره سینمایی به نامهای محمدرضا گلزار و پگاه آهنگرانی تا حد زیادی از دست رفته است چراکه بازی در این فیلم نیازمند حضور بازیگرانی بود که بتوانند جنبه های مختلف شخصیت یک انسان را با قدرت و تسلط به تصویر بکشند و همچنین در تقابل با یکدیگر قادر باشند تغییرات رفتاری خود را پنهان و آشکار سازند. اما نه پگاه آهنگرانی توانسته اغواگر خوبی باشد و نه محمدرضا گلزار توانسته بازی مناسبی از خود به نمایش بگذارد. گلزار با اینکه نسبت به سالهای گذشته پخته تر شده اما هنوز هم برای ایفای نقش های چند لایه مشکلات زیادی دارد. در میان بازیگران فیلم تنها علی سرابی و آیدا کیخایی هستند که مانند حضور چند ساله شان بر روی صحنه با این داستان، در نسخه سینمایی هم خوش درخشیده اند و چه بسا اگر میزانسن های سینمایی دقیق تری به کار گرفته می شد، بازی آنان بسیار بهتر به چشم آید.
« خشکسالی و دروغ » با تمام ایراداتی که دارد، هنوز یک فیلمنامه قدرتمند دارند که اگرچه نسخه ضعیف شده تری نسبت به تئاتر محسوب می شود، اما کماکان جذابیت های روانشناختی بسیاری دارد و توانایی جذب مخاطب را خواهد داشت. اما از طرف دیگر حضور بازیگرانی با سطح توانایی متفاوت و همچنین خودداری فیلمساز از اضافه کردن خلاقیت و عناصر سینمایی به متن، باعث می شود اذعان کنیم که نمایش « خشکسالی و دروغ » به مراتب از نسخه سینمایی تماشایی تر است.
نقد فیلم خشکسالی و دروغ؛ اهورامزدا این سرزمین را از این همه فیلم بد نجات دهد
ساناز رمضانی
نمایش خشکسالی و دروغ که به کارگردانی یعقوبی بارها روی صحنه رفته است به بررسی ارتباط میان آدمها و دروغها و پنهانکاریهایشان میپردازد. در این نمایش داستان آدمهایی مطرح میشود که در ارتباطهای مختلفشان به شیوههای گوناگون به هم دروغ میگویند..
«خشکسالی و دروغ دومین اثر سینمایی پدرام علیزاده است. علیزاده که در کارنامه حرفهای خود فقط فیلم آخرین سرقت را دارد یک کارگردان تازهکار است که فیلم قبلیاش هم چندان دیده نشده است. این فیلم بر اساس نمایشنامهای به همین نام به قلم محمد یعقوبی ساختهشده است. نمایش خشکسالی و دروغ که به کارگردانی یعقوبی بارها روی صحنه رفته است به بررسی ارتباط میان آدمها و دروغها و پنهانکاریهایشان میپردازد. در این نمایش داستان آدمهایی مطرح میشود که در ارتباطهای مختلفشان به شیوههای گوناگون به هم دروغ میگویند. میترا و امید زوجی هستند که با ورود خواهر دوست امید، به زندگیشان، در مسیر سراشیبی فروپاشی قرار میگیرند و دروغهای بیشتری که در این راه گفته میشود درنهایت همهچیز را از هم میپاشد. به نظر میرسد که علیزاده نمایشنامه یعقوبی را جلوی رویش گذاشته و با حذف کلیدیترین قسمتهای نمایشنامه و افزودن حاشیههایی که هیچ تأثیری در داستان ندارند فیلمی ساخته است که بتواند در گیشه موفق عمل کند.
در فیلم نه میزانسن قابلتوجهی به چشم میخورد و نه دکوپاژ فیلم فکر شده به نظر میرسد، آنقدر که خیلی از سکانسهای فیلم شبیه تئاتر فیلم شده از آب درآمدهاند. نه حرکت دوربین قابلاعتناست و نه صداگذاری و استفاده از موسیقی که بهشدت بیتناسب با صحنههاست.
فیلم روایت زندگی امید (علی سرابی) و میترا (آیدا کیخایی) است که با ورود آلا (پگاه آهنگرانی) که خواهر دوست امید، آرش (محمد رضا گلزار) زندگیشان از هم میپاشد. حالآنکه نمایشنامه یعقوبی بر مبنای ارتباط این افراد باهم استوار است. رابطه امید و میترا، امید و آرش، آرش و میترا، آلا و آرش، همگی بر پایه دروغ شکل میگیرند و پیش میروند. متأسفانه به نظر میرسد که علیزاده نتوانسته از سایه نمایشنامه قوی و شناختهشدهای که فیلم را بر مبنای آن ساخته رهایی یابد و در تلاش برای مستقل شدن از این اثر، دست به سلاخی زده که فیلم را تبدیل به یک ملودرام خانوادگی سطحی و نهچندان جذاب کرده است. داستان ورود آلا به زندگی میترا و امید در نمایشنامه با یک دلیل کوتاه اما منطقی صورت میپذیرد حالآنکه علیزاده برای این ورود بهانهتراشی کرده است که نهتنها منطقی به نظر نمیرسد بلکه با ورود یک شخصیت جدید به داستان، فیلمنامه را آشفتهتر کرده است. در فیلم مزاحمت همسر سابق آلا، افشین، باعث میشود تا آرش از دوست دوران کودکیاش یعنی امید بهعنوان وکیل بخواهد تا علیه افشین شکایت کند؛ اما درواقع اصلاً چنین نیازی نیست، در صورت وقوع چنین ماجرایی شما خیلی راحت بهتنهایی میتوانید شکایت کنید. اصلاً نقش افشین، دوست میترا و نامزد آرش با بازی خاطره اسدی، درروند داستان هیچ نقش خاصی ندارد و خیلی راحت با حذف آنها میتوان به یک نتیجه شست و رفتهتر رسید و بیشتر به اصل ماجرا پرداخت.
سؤالی که باید درباره این فیلم مطرح کرد این است که آیا اساساً باوجود نمایشنامهای که بارها روی صحنه رفته و بسیار هم دیدهشده و موردپسند تماشاگران و منتقدان قرارگرفته است و اکنون هم دیویدی اجرای سال ۱۳۹۰آن در دسترس است، نیازی به این بازسازی بوده است؟ آیا فیلم توانسته چیزی به نمایشنامه بیفزاید؟ پاسخ یک خیر قاطع است.
چنانچه در نمایشنامه آلا وقتی با امید آشنا میشود و روابطش را با او شروع میکند که هنوز از افشین طلاق نگرفته است و امید وکالت وی را میپذیرد تا به او در طلاقش کمک کند. اینجا اولین دروغ شکل میگیرد؛ آلا به برادرش، آرش دروغ میگوید، امید به همسرش، میترا و دوستش آرش دروغ میگوید. هر دروغی که گفته میشود زنجیرهای از پنهانکاریهای بعدی را به دنبال میآورد. در نمایشنامه، قسمتهایی هست که کنش میان دو شخصیت دو بار تکرار میشود؛ بار اول واکنش ذهنی و واقعی آن فرد است و کنش دوم آنچه بر زبان میآورد. این ترفند که شاید در تئاتر خیلی مرسوم نباشد و بیشتر فن سینمایی باشد به بیننده نشان میدهد که آدمها چقدر راحت دروغ میگویند و اساساً گویی مغزشان روی گزینه دروغ گفتن متمرکزشده است. همین ترفند که بار مهمی از روایت را به دوش میکشد، در فیلم کاملاً حذفشده است. ترفندی که با تدوین بهراحتی قابلاجرا بود و میتوانست مانند نمایش شخصیتها را بهتر بشناساند. در نمایشنامه قسمتی هست که آرش ازجمله های باارزشی که خوانده است سخن میگوید و دراینبین به این جمله از داریوش اول اشاره میکند: ” اهورامزدا این سرزمین را از دشمن، دروغ و خشکسالی در امان دار” و بعد خودش اضافه میکند ” چون اون موقع که این چیزا نبوده این دعا رو میکرده، اگر داریوش اول الآن زنده بود میگفت اهورامزدا این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ نجات بده.” این قسمت یعنی کلیدیترین قسمت نمایشنامه که نام نمایش هم از آن گرفتهشده است و بهنوعی همه آن چیزی است که این نمایش سعی در گفتنش دارد، در فیلم حذفشده و به گفتن جمله نصفه و نیمهای دراینباره قناعت شده است.
فیلم خشکسالی و دروغ فقط فیلم خوشرنگ و لعابی است که با استفاده از یک نمایشنامه موفق و دیدهشده و بازی علی سرابی و آیدا کیخایی در نقش امید و میترا که در نمایشنامه هم همین نقشها را ایفا کردهاند سعی دارد تبدیل به یک فیلم عمیق و روانشناسانه شود و به طرز عجیبی در این راه ناموفق است.
ممکن است ادعا شود که این دو اثر کاملاً متفاوت از هم هستند و نباید با این جزئیات باهم مقایسه شوند؛ اما این نکته را قاطعانه میتوان رد کرد. چون این اثر اقتباسی از نمایشنامه خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی نیست؛ بازسازی سینمایی آن است. شاهد این مدعا هم سکانسهایی است که عیناً در فیلم بازسازیشدهاند که چیزی بیش از ۷۰درصد فیلم را تشکلی میدهند. مابقی هم شخصیتها و خرده داستانهایی است که هیچ بار دراماتیکی به دوش نمیکشند و فقط شخصیتها را از مسیر اصلیشان منحرف و تبدیل به تیپهایی باورنکردنی و سطحی کردهاند. شخصیت آرش بهعنوان سوم شخصی که از بیرون نظارهگر این ماجراهاست بیشترین لطمه را دیده است. آرش در اصل شخصیتی است که با خودش صادق است و دلیلی برای این دروغگوییها نمیبیند اما دائماً از طرف اطرافیان مجبور بهدروغ گویی میشود. این شخصیت بیطرف نقش منطق و وجدانی را بازی میکند که درون همه ما هست اما هرروز و هر ساعت دستآویز دروغ و پنهانکاریهای ما میشود، ازاینرو یک شخصیت بسیار اصلی در معادلات افراد نمایشنامه است؛ اما در فیلم با یک سکانس در ابتدای فیلم که کنار ساحل و در کنار نامزدش دیده میشود او هم به جمع آدمهایی میپیوندد که شاید چندان صداقتی در وجودشان نیست. آرش فیلم یک نظارهگر بیطرف نیست، یکی از اجزای این معادله است.
این اثر اقتباسی از نمایشنامه خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی نیست؛ بازسازی سینمایی آن است. شاهد این مدعا هم سکانسهایی است که عیناً در فیلم بازسازیشدهاند که چیزی بیش از ۷۰درصد فیلم را تشکلی میدهند.
دردناک ترین قسمت پایان فیلم است. در نمایشنامه، یعقوبی دوباره به سراغ تکنیک تکرار کنش ها می رود و از این طریق نشان می دهد آلا و امید، در پی دروغ هایی که گفته اند اکنون در دور باطلی اسیر شده اند که هیچ راه فراری از آن به چشم نمی آید. هر واکنشی که امید نشان دهد وضعیت موجود را خراب تر می کند. اما در فیلم با یک پایان بسیار ضعیف و خاله زنک وار طرف هستیم که سعی می کند با دستکاری احساسات تماشاگر او را به همدلی با شخصیت هایی وا دارد که در طول فیلم چندان باور پذیر از آب در نیامده اند. میترا با خبر بچه دار شدنش بازگشته تا همان پیام منتقل شود؛ راه گریزی از وضعیت به وجود آمده نیست. اما هر عقل سلیمی می داند که قبل از طلاق آزمایش بارداری اجباری است و در صورت مثبت بودن جواب، طلاق تا زمان به دنیا آمدن کودک منتفی است. این از جمله اشکالات فیلمنامه است که هرچه بیش تر فیلم را از انتقال پیام اصلی اش دور می کند.
دردناک ترین قسمت پایان فیلم است. در نمایشنامه، یعقوبی دوباره به سراغ تکنیک تکرار کنش ها می رود و از این طریق نشان می دهد آلا و امید، در پی دروغ هایی که گفته اند اکنون در دور باطلی اسیر شده اند که هیچ راه فراری از آن به چشم نمی آید. هر واکنشی که امید نشان دهد وضعیت موجود را خراب تر می کند. اما در فیلم با یک پایان بسیار ضعیف و خاله زنک وار طرف هستیم.
فیلم خشکسالی و دروغ فقط فیلم خوشرنگ و لعابی است که با استفاده از یک نمایشنامه موفق و دیدهشده و بازی علی سرابی و آیدا کیخایی در نقش امید و میترا که در نمایشنامه هم همین نقشها را ایفا کردهاند سعی دارد تبدیل به یک فیلم عمیق و روانشناسانه شود و به طرز عجیبی در این راه ناموفق است. شاید دلیلش کارگردانی ضعیف و فکر نشدهاش باشد. در فیلم نه میزانسن قابلتوجهی به چشم میخورد و نه دکوپاژ فیلم فکر شده به نظر میرسد، آنقدر که خیلی از سکانسهای فیلم شبیه تئاتر فیلم شده از آب درآمدهاند. نه حرکت دوربین قابلاعتناست و نه صداگذاری و استفاده از موسیقی که بهشدت بیتناسب با صحنههاست. گریم بازیگران هم بهشدت ابتدایی و غیرحرفهای است آنقدر که هر بار آرش گوشی تلفن یا موبایل به دست میگیرد تضاد رنگ دست و صورتش شما را حیران میکند از اینهمه بیدقتی. در مورد بازی بازیگران نیز باید گفت که علی سرابی و آیدا کیخایی همان طراوت و چندی بعدی بودن نقشهایشان در نمایشنامه را به فیلم آوردهاند. پگاه آهنگرانی در نقش آلا بد ظاهرنشده است و به نظر میرسد بیش از گلزار که عضو جدید دیگر این مجموعه بازیگران است با فیلمنامه، یا بهتر است بگوییم نمایشنامه، اخت شده است. محمدرضا گلزار ، نتوانسته آن طنز تلخ نقش آرش را دربیاورد و بازیاش بیشتر شبیه آن چیزی است که در «آتشبس» از او دیدهایم. مسلماً نمیشود کتمان کرد که در طی سالها بازی وی به پختگی نسبی رسیده است اما این برای ایفای یک نقش کلیدی در یک درام روانشناسانه اصلاً کافی نیست. شاید این موضوع هم یکی دیگر از دلایل دلچسب نبودن فیلم باشد.
سؤالی که باید درباره این فیلم مطرح کرد این است که آیا اساساً باوجود نمایشنامهای که بارها روی صحنه رفته و بسیار هم دیدهشده و موردپسند تماشاگران و منتقدان قرارگرفته است و اکنون هم دیویدی اجرای سال ۱۳۹۰آن در دسترس است، نیازی به این بازسازی بوده است؟ آیا فیلم توانسته چیزی به نمایشنامه بیفزاید؟ پاسخ یک خیر قاطع است.
نقد فیلم خشکسالی و دروغ: موش و گربه بازی
مدیسا مهراب پور| تحلیل فیلم| ۱۰آبان ۱۳۹۵
«خشکسالی و دروغ» ساخته پدرام علیزاده اقتباسی ست از نمایشنامه معروف محمد یعقوبی که تابهحال سه بار هم بر صحنه تئاتر اجراشده است. علیزاده در اولین تجربه کارگردانی خود سراغ نمایشنامهای مطرح و مهم رفته تا در سینمایی که بزرگترین مشکلش داستان و فیلمنامه است، توپی پر داشته باشد. داستانی جذاب با مضمونی که این رزها بازندگی بسیاری از زوجهای جوان گرهخورده است:
مسئله پنهانکاری و دروغ/ صداقت در روابط زناشویی و حساسیتهای بیشازاندازه ای که گه گاه منجر به اتمام یک زندگی میشوند
فیلم «خشکسالی و دروغ» برخلاف اجراهایش اما آنقدری خوب از آب درنیامده و با ارفاق یک فیلم معمولی بهحساب میآید. هرچند فیلم نکات و صحنههای جالبی دارد اما این ویژگیهایش آنقدر قوی نیستند که بتوانند فیلم را ارتقا ببخشند. مهمترین نکته «خشکسالی و دروغ» بیپروایی نسبیاش در نشان دادن روابط زناشویی ست. مثلاً اینکه بعد از تماشای فیلم، زن و شوهر در تخت خواب خود هستند و آماده خواب میشوند و بهاصطلاح حرفهای تخت خوابی میانشان ردوبدل میشود و اصلاً تأکید بر تخت خواب و اتفاقاتی که برای زندگی یک زوج در اتاقخوابشان میافتد، جالبترین ویژگی فیلم است. همچنین فرم روایی فیلم به مدد تدوین آن تماشاگر را به همراه دوربین در میان زندگی چهار شخصیت فیلم اینسو و آنسو میکند. دوربین در میان این آدمها میلولد و روایتگر پنهانکاریها و خلوتهای زناشوییشان است. کارگردان موفق شده این رفتوآمدهای پیاپی میان داستانک های مختلف را طوری اجرا کند که هم ریتم اثر حفظ شود و هم مخاطب بهراحتی بتواند آنها را دنبال کند. بدون آنکه کسل یا گیج شود.
ما بزرگترین مشکل فیلم در نحوه اقتباسش از نمایشنامه و استفاده از امکاناتی ست که ساخت یک نمایشنامه در اختیار فیلمساز قرار میدهد. پس از تماشای «خشکسالی و دروغ» علیزاده این حس به تماشاگر دست میدهد که به تماشای یک تئاتر نشسته است. تئاتری که البته در اکثر لحظات در مدیوم شات میگذرد. در بهترین حالتش خشکسالی و دروغ به یک فیلم تئاتر میماند، پر از سکانسهای ایستا و نماهای داخلی و بستهای که مخاطب را دچار خفقان میکند.
سایه سنگین صحنه و سن تئاتر بر «خشکسالی و دروغ» سنگینی میکند. این در حالی است که استفاده درست از همین سن میتوانسته کمک به سزایی به محدودیتهای بصری فیلم کند. آناکارنینا جو رایت را به خاطر بیاورید که آنهم ظاهراً بر روی یک سن میگذرد اما طراحی میزانسن های ویژه و استفاده خلاقانه از سن نهتنها تماشاگر را از فضای فیلم دیدن و سینما دور نمیکند که باعث میشود مخاطب بیشتر در دل داستان فانتزی و لباسهای مجلسی و اشرافی فیلم غرق شود.
ناکارنینا با سن تئاتر شروع میشود و روی همان سن چوبی فرضی هم به پایان میرسد درحالیکه تماشاگر لحظهای هم ذهنش به سمت تئاتر کشیده نشده است. نمونههای ایرانی اینچنینی هم کم نداریم، از «تردید» واروژ مسیحی بگیرید تا آخرین ساخته بهرام بیضایی یعنی «وقتی همه خوابیم»، همگی رو بهسوی تئاتر دارند و از امکانات بیانی تئاتر استفاده میکنند اما موفق میشوند این امکانات را در بستر یک فیلم سینمایی بپرورانند و آن را با پرداخت سینمایی در هم بیامیزند. «خشکسالی و دروغ» اما میان سینما و تئاتر سرگردان است، گاهی در تعقیب و گریزها یا موش و گربه بازیها به سینما چنگ میزند و در نمایش خلوت شخصیتها دست به دامن تئاتر میشود.
مهمتر از این شکافی که در فرم فیلم وجود دارد اما بازنویسی و تبدیل نمایشنامه به فیلمنامه است که کمر فیلم را میشکند. خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی در سال هشتادوهفت نوشتهشده و اولین بار در تابستان هشتادوهشت به روی صحنه رفته است؛ یعنی هفت سال پیش. طبیعتاً شوخیهای معمولی که در نمایشنامه وجود دارد برای فیلمی که قرار است در سال نودوپنج اکران شود زیادی دمده و دمدستی ست.
دوران عجیب غریب بودن بوس فرستادن از پشت تلفن یا مثلاً نمایش مستی یک جمع دوستانه مدتهاست که دیگر عادی شده و خندهدار نیست. در بازنویسی خشکسالی و دروغ اما بهجای بهروز کردن نمایشنامه متناسب با وضعیت روز جامعه ایران و چگونگی نمایش وضعیت در سینمای ایران، جای یک سری صحنهها باهم عوضشده که تأثیر چندانی هم بر روایت فیلم نمیگذارد. مثلاً صحبتهای آرش و آلا در ماشین که در نمایشنامه پیش از رفتن به خانه امید است و در فیلم در هنگام برگشتن! که البته خیلی هم فرقی ندارد چراکه مخاطب از نیمه فیلم به بعد از فیلم جلوتر است و دست کارگردان را خوانده.
بزرگترین ضعف بازنویسی اما حذف پرده اول نمایشنامه است.«خشکسالی و دروغ» جایی شروع میشود که امید و آرش و آلا در دفترشان هستند که میترا به امید زنگ میزند. در پایان نمایشنامه دوباره به این صحنه بازمیگردیم، میترا رفته و امید ریتا را میخواند. حذف صحنه ابتدایی باعث شده تا در پایان فیلم با کاتی عجیبوغریب! ناگهان بپریم به جاده شمال، چند سال بعد. جایی که میترا به امید زنگزده و آنها دارند از سفرشان برمیگردند تا امید به قرارش با او برسد! این سکانس بیخود و بیجهت، قبل از پایان فیلم تیر خلاص را میزند و تماشاگر را از فیلم ناامید میکند. بااینوجود صحنه پایانی فیلم، جایی که آلا در اتاق، خوابیده و امید پشت دیوار اتاق در فیسبوک عکس دخترش را میبیند تکاندهندهترین و سینماییترین صحنه فیلم است. بچه میترا و امید تنها عنصری ست که به نمایشنامه اضافهشده و توانسته فیلم را غنیتر کند. بهجز این سکانس«خشکسالی و دروغ» تنها سرابی ست که سعی میکند شبیه به نمایشنامه محمد یعقوبی باشد، نه بیشتر و نه کمتر!
وقتی عوامل تئاتر به سینما می آیند حاصل کارشان عموماً المان های خاصی پیدا می کند؛ المان هایی که نه می توان مثبت تلقی شان کرد و نه منفی اما این المان های ثابت یک ویژگی دارند و آن تبدیل شدن بیشتر فیلم های عواملِ از تئاترآمده به آثاری شبیه به هم به لحاظ فرمیک است.
«خشکسالی و دروغ» نمایشنامه ی قابل اعتنای محمد یعقوبی که نقش های اصلی آن توسط دو بازیگر تئاتری ایفا می شود در نسخه سینمایی خود، وضعیت مشابهی دارد.
میزانسن های این گونه از کارها به فضای تئاتری نزدیک است. سکانس های طولانی که در آن ها کمتر حرکت دوربین به چشم می آید، قرار گرفتن بازیگران در جایگاه ثابت و حجم معینی از فضا از یک سو و نوع بازی بازیگران، حس گرفتن آنها ، میمیک ها و نحوه بیان دیالوگ ها از سویی دیگر مشابهت عجیبی میان اثر سینمایی با نسخه تئاتری پدید می آورد تا جایی که گاه این کارها به تله تئاتر نزدیک می شوند.
در اقتباس سینمایی از یک نمایشنامه عناصر روایی می توانند تغییر پیدا کنند، متن می تواند خلاصه تر شود یا دست کم دیالوگ ها تغییرات مختصری داشته باشند، می توان با تقطیع درست نماها یا تغییر در ضرباهنگ اثر به کمک تدوین کار را به نسخه ای کاملاً سینمایی نزدیک کرد. راه دیگری هم وجود دارد و آن تبدیل کار به اثری ست که تعمداً با مولفه های متن یک نمایش و نه یک فیلمنامه شکل می گیرد و کاملاً به تئاتر نزدیک است (حتی به لحاظ میزانسن، طراحی صحنه و لباس و صحنه و ...) اما ایراد اصلی «خشکسالی و دروغ» معلق ماندنش بین این دو مدیوم است و این غوطه وری به فیلم ضربه می زند.
از دیگر عواملی که به اثر ضربه وارد کرده است، ناهمخوانی بازیگران است. بازیگرانِ حرفه ای تئاتر همچون آیدا کیخایی یا علی سرابی در کنار پگاه آهنگرانی و محمدرضا گلزار انتخابهای هوشمندانه ای نیستند و این مسئله منجر به دودست بودن بازی ها می شود. با این که بازی گلزار کاملاً حساب شده تر از قبل است و او این بار حضور کنترل شده ای در مقابل دوربین دارد، شیوه ی بازی کاملاً سینمایی او در تقابل با بازی بیرونی و پرجلوه ی کیخایی قرار می گیرد. در نمونه های موفق تری همچون «آزمایشگاه» یا «سینما نیمکت» بازی بازیگران همخوانی خوشایندی دارد که به ذات و ماهیت تئاتری کار نزدیک تر است و آن را یکدست تر جلوه می دهد.
با این حال قدرت نمایشنامه به قوه ی خود باقی می ماند و به مثابه فرشته ی محافظ کار را تا پایان آبرومندانه پیش می برد، ضمن آن که به باور من فیلم از میانه های راه ریتم بهتری پیدا می کند و داستان پرکشش تر و رویدادها پیچیده تر می شوند و کنش ها ملموس تر. دیالوگ های کار همان طور که اذعان داشتم می توانستند روان تر و سینمایی تر باشند و اگر قصد فیلمساز رئال کردن نمایشنامه بود امکان جایگزینی این جملات و کلمات با جملات و کلماتی روان تر و نزدیک تر به واقعیت وجود داشت.
با همه ی این حرف ها فیلمنامه عمق دارد و حرف های بسیاری برای گفتن. متنِ خوب یعقوبی، نمایانگر تلسط وی بر علم روانشناسی است. او خود را به دنیای زنان و مردان نزدیک می کند. کنش ها، رفتارها و واکنش های شخصیت ها درست و به جا هستند و فیلمساز برای هر یک از آن ها شناسنامه ای طراحی می کند که با بهره از پیشینه شان دنیای درون آن ها را واکاوی کرده و بر دل زنجیره ی علت و معلولی کار که وابسته به تصمیمات و کنش های شخصیت های آن است می نشیند.
ارجاع یعقوبی به شعر پرمحتوای «ریتا و تفنگ» اثر محمود درویش از سطح به لایه های متن نفوذ می کند و به مفهومی گسترده تبدیل می شود. این شعر درواقع ارتباط دهنده ی زندگی امید و میترا (آیدا کیخایی) به یکدیگر است حتا در شرایطی که از هم جدا شده اند و ریتا نه تنها در دنیای شعر محمود که در زندگی واقعی آن دو عینیت می یابد و خود را در کسوت فرزند تازه متولد شده ی آن ها نشان می دهد.
در کار رگه هایی از طنز تلخ وجود دارد که به رغم تلخی اش از تراژدی موجود در بطن آن می کاهد. تقابل از عناصر مهم متن یعقوی است. تقابل ها به درون شخصیت ها نیز نفوذ می کنند؛ مثلاً امید (علی سرابی) شخصیت دوگانه ای دارد. شخصیتی که سعی می کند خود را مثبت جلوه دهد ولی در باطن دروغگوست. تماشاگر هم به تضاد او پی می برد. آلا (آهنگرانی) نیز شخصیتی این چنین دارد و گاه به نظر می رسد حتا به خودش هم دروغ می گوید. در مقابل آن ها آرش (محمدرضا گلزار) و میترا قرار دارند که خودشان هستند و هر دو با همین یک رو بودن سعی بر ادامه زندگی شان به آن شکلی که فکر می کنند درست است دارند و نگار (خاطره اسدی) همچون وسوسه ای در زندگی آرش است برای آن که خود را محک بزند و بداند می تواند برای تغییر زندگی اش به اندازه امید دروغگو باشد یا نه.
«خشکسالی و دروغ» شاید فیلم ایده آلی نباشد اما یک ویژگی بسیار مثبت دارد که این روزها در سینمای ایران به گوهری کمیاب بدل شده و آن «فیلمنامه ی خوب» است که منتج از متنِ قوی نمایشنامه ی یعقوبی ست، فیلمنامه ای که شاید با پرداخت بهتر می توانست به یکی از درخشان ترین فیلم های سینمای ایران در این آشفته بازار فقدان فیلم بدیع و نوآورانه بدل شود.
نقد فیلم خشکسالی و دروغروایتی ساده از رابطه ای پنهانی
خشکسالی و دروغ مخاطب پسند است و فیلم فارغ از هرنگاه روشنفکرانه و به دور از تفکر به افراد متوسط جامعه می پردازد ، نوع روایت غیر خطی قصه باعث شده مخاطب با فیلم همراه شود چرا که خشکسالی و دروغ با اطلاعات درستی به جلو می رود که مطمئنا این به دلیل فیلمنامه درست و استاندارد محمد یعقوبی است
مهم ترین امتیاز فیلم خشکسالی و دروغ قصۀ درست تعریف کردن است، از همین جهت فیلم با مخاطب می تواند ارتباط تنگاتنگی برقرار کند دیدن فیلمی که قصه یی برای تعریف کردن داشته باشد همیشه برای مخاطب لذت برانگیز بوده است و حالا شیوۀ روایت و نوع قصه گویی را هم به آن اضافه کنید که از مهم ترین ارکان یک فیلم موفق است. پدرام علیزاده فیلمنامه خوب و سختی را برای ساخت فیلمش انتخاب کرده است چرا که خشکسالی و دروغ با اینکه قصۀ جذابی دارد اما شاید تکراری باشد به همین دلیل نوع روایت و پیشبردن خط درام در این فیلم مشکل به نظر می رسد . فیلمنامه را محمد یعقوبی نوشته است که قبل از این نمایشی را با همین عنوان و موضوع در سال 88 به روی صحنه برده است، محمد یعقوبی به عنوان نویسندۀ این فیلم به درستی توانسته است که فضای نمایشی را به تصویر تبدیل کند از سوی دیگر اگر به میزان سن های پدرام علیزاده توجه کنیم، متوجۀ مختصات ساختار نمایشی فیلم می شویم به این دلیل که تمامی سکانس های داخلی و روابط میان آدم ها از سکانس اول الی آخر جنبۀ نمایشی دارند که این امر به هیچ وجه به کلیت فیلم خدشه وارد نکرده است .
موضوع خشکسالی و دروغ از یک بحران کوچک زن و شوهری آغاز می شود و به یک بحران جدی تبدیل می شود طرح کلی فیلم و قصۀ که در فیلم شاهد آن هستیم دور از ذهن نیست چه بسا فیلمساز به دنبال موضوع روز جامعه رفته است تاثیر دروغ در روابط خانواده و کنش های بین آدم ها ی فیلم در برابر شنیدن دروغ و واکنش های عجیب آدم ها و بوجود آمدن شک که باعث ویرانی رابطه ها می شود کلیت فیلم خشکسالی و دروغ را شکل می دهد، از همین حیث وقتی فیلم قصۀ سرراستی را روایت می کند مخاطب هم با آن همراه می شود . آغاز فیلم و نوع روایت داستان اگر چه در چند سکانس کمی آشفته به نظر می رسد، اما همین روایت باعث می شود شخصیت ها و روابط هایشان شکل بگیرند. این فیلم می توانست با یک فرم و روایت خطی مرسوم به درام شکل بدهد اما همین که نویسنده و فیلمساز از کلیشه عبور کرده اند تا به یک ساختار منسجم برسند باعث متفاوت بودن این فیلم شده است . شاید به نظر برسد که تِم این فیلم می تواست به طور خطی طی شود و به گره گشایی اصلی برسد اما هوشمندی یعقوبی و علیزاده در بیان موضوع باعث شده است این فیلم از کلیشه شدن در خیانت فاصله بگیرد و به روانشناسی فردی شخصیت ها برسد، به عنوان مثال فلاش بکی که در آغاز فیلم رخ می دهد باعث می شود ما دعوای اولیه ی میان امید و آلا را متوجه شویم، فیلم در همین فلاش بک می ماند که ما به عنوان مخاطب درگیری های میان میترا و امید را هم ببینیم و این کمک بسزایی به خط روایی فیلم کرده است چرا که در فیلم خشکسالی و دروغ هیچ چیز در هالۀ از ابهام نمی ماند اگر که می بینیم امید در زمانی که زن دارد و با آلا ارتباط برقرار می کند مطمئنا دلیل دارد، از سوی دیگر شخصیت افشین با اینکه تاثیری در روند اصلی ندارد که اگر این شخصیت مجهول می بود اتفاقی برای کلیت فیلم نمی افتاد اما افشین نیروی محرکی است برای چرخه ی درام ، فیلم دیالوگ محور است از این نظر جنبه ی نمایشی هم به خود گرفته است رد و بدل شدن دیالوگ میان آرش و آلا یا میترا و امید به مخاطب کمک می کند که اتمسفر جهان قصه را به خوبی درک کند، اما خشکسالی و دروغ همانند یک چالش انسان شناسی است آیا میترا واقعا امید را دوست دارد؟ اگر واقعا به امید عشق می ورزد پس شک و سوظن های او نسبت به امید خلاف عرف زناشویی است؟ یا اینکه او با بیماری ترس ازتنهایی مواجه است ؟ بهتر می بود کمی عقب تر می رفتیم تا نحوۀ آشنایی امید و میترا را هم می دیدم آن وقت بهتر می شد میترا را درک کرد چرا که امید به عنوان یک انسان موجه با تمامی ناملایمتی های بچه گانه ی میترا کنار می آید و به نظر می آید او از داشتن چنین همسری احساس رضایت می کند اما با آمدن آلا به قصه امید دچار دوگانگی شخصیتی می شود و میان میترا و آلا نمی داند کدام را انتخاب کند. گره درام در همین جا بوجود می آید که امید به عنوان یک فرد تحصیل کرده که به کار وکالت مشغول است میان انتخاب کردن می ماند، شخصیت امید به شدت پیچیده است؛ زمانی که با آرش درد دل می کند تبدیل به یک انسان مفلوک می شود که نمی داند راه درست کدام است(به مختصات شخصیتی امید در بعضی از نماها بدلیل شوخی و طنزهای خفیف کلامی یا موقعیتی خدشه وارد شده است این در نمایش شاید فاصله گذاری به حساب بیاید اما در سینما باعث بی ثباتی شخصیتی می شود) از سوی دیگر در قرینه با همین سکانس وقتی میترا به خانۀ آرش می رود زمان به سرعت می گذرد، در آن زمان به جایی که آرش عکس نامزدش را به میترا نشان بدهد فرصت مناسبی بود که میترا از شخصیت امید حرف هایی بزند که گره درام کمی محکم تر شود اما آن سکانس زود تمام می شود، میترا انسان ضد عشقی نیست با اینکه روحیات عجیب و بچه گانه یی دارد اما حتما در گذشته ضربۀ عاطفی خورده است که می ترسد امید را از دست بدهد به طور مثال به یاد آوردید که دوست میترا یک خانم مطلقه است حرف های دوستش تاثیر منفی بر افکار او می گذارد، اما در فیلم خشکسالی و دروغ، دروغ باعث زوال و از هم پاشیدگی یک خانواده می شود و بحرانی که برای زندگی امید و میترا پیش می آید باعث یک جدایی و به دنیا آمدن یک بچۀ می شود که از داشتن پدر محروم است( اگر چه در قانون طلاق زن اگر باردار یا مشکوک به بارداری باشد صیغه طلاق جاری نمی شود ، که معلوم نیست میترا حاملگی اش را چگونه از امید پنهان کرده بود) درام در خشکسالی و دروغ به خوبی قوام پیدا می کند اما در سکانسی که میترا می خواهد عقده گشایی کند نوع میزان سن و جایگاه شخصیت ها، و نوع دیالوگ گویی میترا نمایشی و غیرقابل باور به نظر می رسد، بهتر می بود که میترا بدون استفاده از مشروبات الکلی در صحت کامل دیالوگ هایش را می گفت آن وقت برای مخاطب سینما ملموس تر به نظر می رسید از سوی دیگر بعد از همین سکانس نوع مواجه شدن آرش با آلا سرد و مصنوعی به نظر می رسد هر چند که با شناختی که از آرش در فیلم پیدا می کنیم او انسان موجه و منطقی است اما او در مقابل کار ناشایست خواهرش واکنشی نشان نمی دهد از سوی دیگر رابطه امید و آلا با ارجاعات به مسائل قدیمی شکل می گیرد و فیلم به طور واضح شکل گیری رابطه ی این دوشخصیت را به مخاطب نشان نمی دهد به غیر از خاموش سیگار کشیدن آلا که دلیل منطقی و محکمی برای رابطۀ آلا و امید نیست. مهم ترین شخصیت خشکسالی و دروغ آرش است، او می داند که آدم ازدواج و تعهد نیست برای همین در سکانس آخر می گوید می خواهد مجرد بماند یعنی آرش به عنوان یک انسان متمدن می داند که روحیاتش برای ازدوج مناسب نیست به همین دلیل هم تن به این کار نمی دهد، مشکل اساسی امید بلد نبودن ایجاد رابطه با میترا و آلا است امید دچار تعلیق شخصیتی ست و نمی تواند آدمی که با او خوشبخت می شود را پیدا کند به همین جهت میترا و آلا قربانی بی ثباتی امید می شوند با اینکه نام شخصیت مرد ما امید است اما روند شکل گیری این آدم ناامیدانه است و هرکسی که بخواهد با او زندگی کند دچار بحران های پیچیده می شود شاید دلیل سوظن و شک های میترا و حرکات بچه گانه اش به دلیل وجود امید بوده است. پدرام علیزاده پایان فیلمش را نمی بندد آلا خواب است و امید از طریق فیسبوک مشغول چت کردن با میترا ست این نشان می دهد که از امید بعید نیست که به رابطۀ قبلی اش بازگردد و دروغ ها و پنهان کاری های کوچک تبدیل به یک بحران پیچیده تر شود و همین باعث شود که آلا هم حاضر نباشد با همچین مردی مثل امید زندگی کند.
خشکسالی و دروغ مخاطب پسند است و فیلم فارغ از هرنگاه روشنفکرانه و به دور از تفکر به افراد متوسط جامعه می پردازد ، نوع روایت غیر خطی قصه باعث شده مخاطب با فیلم همراه شود چرا که خشکسالی و دروغ با اطلاعات درستی به جلو می رود که مطمئنا این به دلیل فیلمنامه درست و استاندارد محمد یعقوبی است که می داند چگونه باید شخصیت ها را معرفی کند و اوج و فرود های فیلم را برای کارگردان و مخاطبش مشخص کند ، پدرام علیزاده هم با وجود سخت بودن فیلمنامه توانسته به خوبی فیلمی برای مخاطب خاص و عام سینما بسازد فیلمی دکوپاژ شده و میزان سن های منظم و انتخاب درست بازیگران که مهمترین آن ها محمدرضا گلزار است که توانسته بازی کنترل شده یی را در این فیلم ایفا کند علی سرابی و آیدا کیخایی در نمایش خشکسالی و دروغ هم در همین نقش ها خوش درخشیدند در این فیلم هم نشان دادند که فرمت سینما را به خوبی می شناسند و توانسته اند نقش های امید و میترا را بدون اغراق تئاتری بازی کنند.
در یک نگاه کلی فیلم با وضعیت نمایشی آن فرق چندانی ندارد. یعقوبی نمایش نامه نویس این اثر که خود آن را کارگردانی کرد و چندین بار این نمایش را بر روی صحنه برد، جزء کارگردانانی محسوب میشود که تکیه اصلی آن بر متن است و کمتر تمهیدات اجرایی و جلوههای بصری از او میبینیم. نمایش «خشکسالی و دروغ» نیز از وسایل حداقلی و کمترین آکسسوار بهره برده بود. یعقوبی در نسخه سینمایی، فیلمنامه نویس و یار اصلی او علی سرابی بازیگردان است. پس بی راه نیست که شباهت های بسیار فیلم و نمایش برجسته باشد.
در فیلم با صحنههای طولانی، ایستایی دوربین و حتی یکنواختی بازی دو بازیگر اصلی نمایش –که در تمام اجراها ثابت بودهاند- یعنی علی سرابی (در نقش امید) و آیدا کیخایی (در نقش میترا) روبهرو هستیم؛ البته که اجرای نقشها کاملا تیاتری نیست و مخاطب سینما را دلزده نمیکند. چند شخصیت جدید هم به قصه اضافه شدهاند که تاثیر چندانی روی روند فیلم به جزء شلوغتر کردن فیلم ندارند. خانم دکتر مطلقهای که دوست میترا (با بازی مارال بنی آدم) است و به میترا درسهایی اشتباه میدهد، ولی میترا که به زندگیاش علاقه دارد آنها را عملی نمیکند، دیگری افشین (با بازی مهدی محرابی) شوهر سابق آلا (با بازی پگاه آهنگرانی) که داستان هم از مزاحمتهایی که او برای آلا ایجاد میکند شروع میشود. شخصیت افشین نیز به جز اینکه شک میترا را به یقین تبدیل کند و معشوقه امید را به میترا معرفی کند نقش چندانی در فیلم ندارد. در آخر نگار (با بازی خاطره اسدی) دوست دختر آرش (با بازی محمدرضا گلزار)، که به یک حضور کمرنگ در آخر فیلم بسنده میکند و البته دختر میترا و امید، ریتا که باعث میشود بتوان از فیلم نتیجه گرفت.
امید دو شخصیت دارد مثبت و منفی که تماما سعی بر آن دارد که خود را مثبت نشان دهد؛ ولی دروغگو است. از یک طرف به میترا میگوید دوستت دارم و از یک طرف با آلا قرارهای پنهانی میگذارد. در صورتی که آلا که دانشجوی وکالت و در دفتر امید مشغول کار است و امید این موضوع را به میترا نگفته است. با گذر زمان امید فکر میکند آلا همان زن رویاهایش است، بک زن منطقی و کامل. آلا که از همسرش جدا شده، خوشبختی را در جای دیگری جستوجو میکند. او از قبل عاشق امید، دوست برادرش آرش و هم محله سابقشان بوده و حتی حاضر است این خوشبختی را روی زندگی میترا بسازد. امید که پس از ازدواجش و سپری کردن سالهای اولیه مانند اکثر مردها از ازدواجش پشیمان شده و فکر میکند انتخاب درستی نکرده و دنبال یک زن منطقیتر برای زندگیاش میگردد، ولی آلا هم آن فرد آرمانی او نیست و مانند افراد پیرامون امید، دروغ میگوید و حتی بدتر ان که به خودش نیز دروغ میگوید. میترا شاید اعصاب امید و مخاطب را خورد کند اما او برخلاف دیگران در زندگیاش چیزی را مخفی نمیکند حتی رفتارهای بچهگانهاش را و با پرگوییها، سئوالاتش حوصله امید را سر میبرد و شاید نمیداند مردها از زنان پرسوجوگر خوششان نمیآید؛ در هر صورت میترا روراست است. آرش نیز میداند از زندگی چه میخواهد، او با دیدن زندگی امید و میترا همانطور که بیان میکند تمایلی به تغییر زندگیاش ندارد و به همین دلیل در مورد ازدواج با نگار مستاصل است.
در انتهای فیلم با ریتا دختر تازه به دنیا آمده میترا و امید که امید از وجودش خبر نداشته، مواجه میشویم. امید پس از مطلع شدن نیز آن را نفی میکند و یک بازی از طرف میترا برای از بین بردن آرامش خودش و آلا میداند؛ ولی میترا باز هم روراست است. امید پس از مدت کوتاهی با دیدن عکس بچه مستاصل میشود و میتوان پشیمانی را در چهرهاش دید. و آلا که در فیلم منطقی جلوه میکند، همان رفتار بچهگانه میترا را از خودش نشان میدهد و میپرسد: "اگر میدونستی باردار ازش جدا نمیشدی؟"
فیلم روایت زندگی طبقه متوسطی را دارد که مدام به دنبال تغییر است، البته که نمایش با تمهید صدای روی باند سوالاتی را در مورد این افسارگسیختگی طبقه متوسط از زبان خود شخصیتها میپرسد، اما فیلم در این جا کمی لنگ میزند و نگاه خاکستری نمایش را به یک نگاه تیره از طبقه متوسط جامعه امروز تبدیل کرده است. در سکانسی که میترا در مستی در نسخه نمایش ناسزا میگوید، آن قدر حریم روابط به هم ریخته نیست و سوالات نسخه نمایش نتیجه گیری بهتری دارند. شاید یعقوبی که خود نویسنده نمایشنامه و فیلمنامه است در این چند سال نظرش در مورد این طبقه و برون رفت آن تغییر کرده است. طبقه متوسط خشکسالی و دروغ در یک برهوت روزمرگی به سر میبرد که راه فرار را زندگی دیگری میبیند. آن چیزی که در زندگی خود ندارد شاید در زندگی دیگر وجود داشته باشد و نگاه فیلم بدین گونه است که در آن زندگی هم خبری نیست. این روزمرگی پس از چند سال گذر از آغاز رابطه به وجود میآید که طبقه متوسط تنها به دنبال حل مشکلات پیراموناش به خصوص مشکلات اقتصادی است و از صبح تا غروب در حال کار کردن است. زندگی که رنگ از آن رخ میبندد و به این گونه روابط دیگر شاید به آن رنگ بدهد که آن هم باز از نگاه فیلمساز رنگاش از بین خواهد رفت. فیلم روی تماشاگران تاثیر میگذارد و حتی تماشاگر را به سوال کردن وا میدارد که کدام کار درست است و کدام کار غلط.
نقد فیلم خشکسالی و دروغ در برنامه هفت
فراستی: «خشکسالی و دروغ» سینما نیست
بخش میز نقد این قسمت از برنامه «هفت» به فیلم «خشکسالی و دروغ» اختصاص داشت. پدرام علیزاده کارگردان این فیلم درباره حواشی که برای اکران این فیلم به وجود آمد، گفت: «ما وقتی فیلمنامه «خشکسالی و دروغ» را به شورای پروانه ساخت ارائه دادیم خیلی با مشکل مواجه نشد، اما بعد از ساخته شدن، فیلم در شورای پروانه نمایش معطل ماند و به ما ۴۸اصلاحیه دادند و نزدیک به ۵دقیقه از فیلم کلا حذف شد. معطلی فیلم در شورای پروانه نمایش باعث شد که ما جشنواره فجر را از دست بدهیم و اعضای پروانه نمایش به ما گفتند به صلاحتان نیست در جشنواره حضور پیدا کنید چون باعث می شود فیلمتان هزگر نتواند به اکران در آید.»
او همچنین درباره اختصاص تیزرهای تلویزیونی به فیلم «خشکسالی و دروغ» گفت: « الان آقای رضوی گفتند که به «سیانور» ۴۵۰تیزر تلویزیونی اختصاص پیدا کرده اما صداوسیما به ما تنها ۲۰تیزر و ۲۰زیرنویس اختصاص داد و من هم از آقای علی عسگری می خواهم که به ما هم تیزر ارائه بدهند. ما حتی حاضریم برای این تیزرها هزینه هم بپردازیم و توقع تبلیغ رایگان نداریم.»
در ادامه این بخش از برنامه، مسعود فراستی دومین ساخته پدرام علیزاده را مورد نقد قرار داد و درباره ضعفهای این فیلم گفت: «اولین اشکال فیلم «خشکسالی و دروغ» در میزانسن آن است که شما فکر میکنید میزانسن تئاتر و سینما یکی است. در ساختار فیلمنامه نیز دو سوم فیلم در فلاش بک است. این نیز از نمایش آقای یعقوبی نشات میگیرد که اینجا اشتباه است. دومین اشکال «خشکسالی و دورغ» این است که فیلم پر از نماهای «پی او وی» غلط و عجیب و غریب است. این «پی او وی ها» فاقد ذرهای تکنیک نیست و این غلط های تکنیکی سبب می شود حس و حال فیلم از بین برود. به طور کل به باید بگویم که محمد یعقوبی فیلمنامه نویس «خشکسالی و دروغ» سینما را نمی شناسد و تنها در باد آن سه نمایش موفقش خوابیده و نتوانسته آن سناریو را به فیلمنامه سینمایی تبدیل کند.»
.
منابع
http://blog.namava.ir/khoshksali-va-drogh/
http://www.academyhonar.com/notation/cinema-iran2/3661-khoshksali-dorough.html