Quantcast
Channel: گارنی GARNI
Viewing all articles
Browse latest Browse all 9374

نقد فیلم نیمه‌شب اتفاق افتاد

$
0
0

 نقد فیلم نیمه‌شب اتفاق افتاد

جمع آوری از گارگین فتائی

.

 

کارگردان

تینا پاکروان

تهیه‌کننده

تینا پاکروان

نویسنده

طلا معتضدی

بازیگران

حامد بهداد

رؤیا نونهالی

آتیلا پسیانی

گوهر خیراندیش

ستاره اسکندری

رابعه اسکویی

سینا رازانی

مهراب رضایی

شقایق فراهانی

موسیقی

کارن همایونفر

فیلم‌برداری

فرشاد محمدی

 

تدوین

بهزاد مصلح

توزیع‌کننده

فیلمیران

تاریخ‌های انتشار

 ۲۸مهر ۱۳۹۵

کشور

ایران

زبان

فارسی

 

فروش گیشه

۱٬۵۹۶٬۵۵۸٬۰۰۰تومان

نیمه‌شب اتفاق افتاد فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی تینا پاکروان و نویسندگی طلا معتضدی محصول سال ۱۳۹۴است.

این فیلم برای نمایش در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر پذیرفته شده و در تاریخ ۲۸مهر ۱۳۹۵در سینماهای ایران اکران شده است.

 

نقد و بررسی فیلم سلام بمبئی 

 

 

 

خلاصه داستان:

زیبا ( با بازی رویا نونهالی)، زن میانسالی است که به همراه امیر، پسر نوجوانش زندگی کرده و در یک باغ ویژه مجالس به عنوان آشپز مشغول به کار است. پس از آن که خواننده باغ به دلیل ازدواج از این کناره می‌گیرد، صاحب باغ یعنی پرویز (آتیلا پسیانی) خواننده‌ای جدید به نام حسین (با بازی حامد بهداد) به مجموعه اضافه می‌کند که برادر کوچکتر انسیه (گوهر خیراندیش)، زنی که پرویز از گذشته با او آشنایی دارد، است. حسین که به بیماری غش مبتلا است، با این که صدای خوبی دارد در ابتدا به دلیل خوانندن آهنگ‌های غمگین و نامناسب برای مجالس عروسی با اقبال مواجه نمی‌شود اما با راهنمایی زیبا موفق می‌شود دل پرویز و مشتریان باغ را به دست آورد.

 

با وجود اختلاف سنی میان حسین و زیبا، حسین به مرور به زیبا علاقه‌مند شده و از او درخواست ازدواج می‌کند. با وجود این که زیبا هم به ازدواج با حسین بی‌رغبت نیست، مخالفت اطرافیان و به خصوص پرویز و انسیه که چیزهایی در باره گذشته زیبا می‌دانند، مانع این ازدواج می شود و پیگیری‌‌های حسین هم تغییری در ماجرا ایجاد نمی‌کند تا این که در روزی که حسین به همراه خواهر کوچکترش به خواستگاری رسمی از زیبا آمده، انسیه که از ماجرا مطلع شده خود را به خانه زیبا رسانده و گذشته او را جلوی چشم فرزندش امیر افشا می‌کند و بیننده متوجه می‌شود که زیبا در گذشته همسر مردی جانی بوده که مدتی را هم به دلیل همدستی در جرم‌های همسرش در زندان گذرانده و پس از اعدام او به خاطر بارداری‌اش از زندان آزاد شده و به تهران آمده و پرویز به او پناه داده است.

افشا شدن گذشته زیبا اما خللی در تصمیم حسین ایجاد نکرده و او همچنان بر ابراز علاقه به زیبا پافشاری می‌کند تا جایی که پس از یکی از این ابراز علاقه‌ها در نیمه شب چند روز پس از خواستگاری، حسین با فرزند زیبا درگیر شده و در خلال این درگیری با سقوط از چند پله، کشته می شود.

 زیبا و امیر که ابتدا در صدد کمک به حسین هستند پس از این که زنگ چند خانه را به صدا درمی‌آورند، از شدت ترس از محل حادثه می‌گریزند. روز بعد به زیبا خبر می‌دهند که حسین شب گذشته به علت عود کردن بیماری‌اش از روی پله‌ها سقوط کرده و مرده است و انسیه که به علت فاش کردن راز زیبا، خود را مقصر مرگ برادرش می‌داند و فکر می‌کند آه زیبا او را گرفته، از زیبا عذرخواهی می‌کند. در پایان اما زیبا تصمیم می‌گیرد که وقوع این حادثه را خودش به گردن بگیرد تا عذاب وجدانش آرام شود.

 

کارگردان

تینا پاکروان : متولد سال 1356 در تهران و فارغ التحصیل رشته سینما از دانشگاه UCLA می باشد. پاکروان در سالهای گذشته فعالیت های گوناگونی از منشی صحنه تا برنامه ریز و دستیار کارگردانی انجام داده و با کارگردانان شاخصی از جمله بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی همکاری کرده است. اولین ساخته سینمایی وی در سال 1392 با نام « خانوم » با حضور بازیگران مطرح ساخته شد و « نیمه شب اتفاق افتاد » دومین ساخته سینمایی وی محسوب می شود.

 

 

درباره فیلم

« نیمه شب اتفاق افتاد » از آن دسته آثاری است که فرمت ساخت آن به قدمت بیش از دو دهه ی گذشته در سینمای ایران باز می گردد یعنی زمانی که سینما دچار مفهوم « سانتیمانتالیسم » بود و معمولاً فیلمسازان سعی بر استفاده از عناصر این مکتب در آثارشان می نمودند. در فیلم جدید تینا پاکروان نیز کنترلی بر احساس و عواطف شخصیت های داستان وجود ندارد تا مخاطب شاهد کنش و واکنش های اغراق شده فراوانی باشد.

فیلم شروع قانع کننده ای دارد که می توانست روندی جذاب و بدیع را برای مخاطب به ارمغان بیاورد. عشق پسر جوان به زنی که اختلاف سنی بسیاری با او دارد، در تاریخ سینما بارها تکرار شده که نمونه غیرمشابه مشهور آن برای علاقه مندان به سینمای معاصر با « مالنا » جوزپه تورناتوره و در ایران با « شام آخر » فریدون جیرانی به یاد آورده می شود. اما تینا پاکروان و نویسنده اثر یعنی طلا معتضدی به راحتی پتانسیل های داستان را با ضعف های پی در پی در نطفه خفه کرده اند.

 

فیلم هرگز قادر نیست بستر عشق پسر جوان به زن آشپز را مهیا نماید و اصلاً از چرایی وقوع چنین احساسی به تماشاگرش توضیح دهد. شاید اولین نکته ای که به ذهن هر مخاطبی در این شرایط برسد این است که مرد جوان دچار کمبودهای فراوان احساسی است و برای برطرف کردن آن سراغ عشقی نامتعارف رفته اما فیلم حتی در این زمینه نیز پسرک جوان را فاقد کمبود و بسیار موجه جلوه می دهد تا حتی کلیشه ای ترین دلیل ممکن درباره شکل گیری عشق او به زن آشپز از میان برود. در واقع مخاطب فیلم هرگز درک نمی کند که به چه دلیل حسین به سراغ عشقی نامتعارف رفته در حالی که هیچ دلیلی برای وقوع آن نیست.

انتظار می رفت که با وجود یک کارگردان زن به عنوان بازنویس فیلمنامه و کارگردان ( نویسنده اصلی داستان نیز یک خانم است )، حداقل بخش مربوط به شخصیت زن در داستان وضعیت بهتری داشته باشد اما حتی در این بخش نیز نکات ابهام برانگیز فراوانی وجود دارد که کارگردان به جای پاسخ به آنها سراغ رویکردی رفته که اغلب در ساخته های پیش از انقلاب از آن استفاده می شد یعنی سکوت و نگاه نافذ که مشخصاً مخاطب می بایست پاسخ تمام سوالاتش را از چنین رفتار و نگاهی بدست آورد. پرداخت دو شخصیت اصلی داستان در « نیمه شب اتفاق افتاد » چنان بد است که حضور آنان را در کنار یکدیگر می توان یک اشتباه مهلک بی سر و ته نامید.

متاسفانه کمبود داستان کافی میان دو شخصیت اصلی، سبب شده تا در نیمه دوم شاهد ظهور داستانک هایی باشیم که وضعیت "فیلمفارسی "بودن اثر را یک قدم به جلو سوق می دهد. در نیمه دوم با مشخص شدن شوهر سابق زن که باعث می شود ساز و کار اثر به یک ملودرام غلیظ گرایش پیدا کند، داستان بیش از پیش دچار آشفتگی می شود و به سرزمینی از اشتباهات مبدل می شود که حتی ویژگی های پررنگی نظیر موسیقی متن نیز توان کنترل آن را ندارد.

موسیقی متن کارن همایونفر که در آغلب آثاری که او در آن حضور داشته نجات بخش کمبود دیالوگ های ناگفته شخصیت ها بوده، در اینچا نقشی بسیار پررنگ تر از آنچه که نیاز بوده ایفا کرده و متاسفانه تناسبی هم با در موقعیت هایی که نیاز به حضور موسیقی بوده نداشته است. در بدترین بخش فیلم که پایان بندی آن است، تمام اجزای تشکیل دهنده فیلم « نیمه شب اتفاق افتاد » از کارگردان گرفته تا نویسنده، فیلمبردار و موسیقی ساز بدترین خودشان را ارائه کرده اند تا غبار کلمه "فیلمفارسی "بیش از پیش از نام فیلم فاصله بگیرد.

شاید تنها حُسن فیلم را بتوان مشاهده بازی کنترل شده حامد بهداد دانست که اگرچه ابداً انتخاب مناسبی برای ایفای نقشش نبوده اما حداقل در چارچوبی که برای او در نظر داشته اند قرار گرفته است. اما در مقابل رویا نونهالی به دلیل پرداخت بسیار بد شخصیتش در فیلم قابل درک شدن نیست و تماشاگر هم اصلاً از نیمه به بعد کاری به او و آنچه که تعریف می کند ندارد!

« نیمه شب اتفاق افتاد » به سبک و سیاقی ساخته شده که بسیاری از فیلمسازان در زمانه کنونی سعی در جدا کردن خود از آن دارند یعنی ساخت ملودرام با غلظت بالا که فیلمنامه کمترین نقش ممکن را در این آثار ایفا می نماید. « نیمه شب اتفاق افتاد » نه توان این را دارد که در نیمه های شب اتفاق بیفتد و نه در روز روشن؛ آنچه که در این اثر رخ می دهد در زمان و مکان نمی گنجد.

 

 

پایان و آغازِ دوباره

فیلم اول تینا پاکروان را ندیده ام. «نیمه شب اتفاق افتاد» را هم در جشنواره نتوانستم ببینم. نظریات ضد و نقیضی را درباره ی این فیلم شنیده بودم. به شنیده ها اعتماد نکردم و به دور از هر پیشداوری به تازگی فیلم را در اکران عمومی اش به تماشا نشستم.

برای من فیلمِ پاکروان کاملاً به دو قسمت تقسیم می شود: یک بخش قابل قبول و یک بخشِ بسیار بد.

فیلم از نقطه ی آغاز تا سکانس آمدن انسیه (گوهر خیراندیش) به منزل زیبا (رویا نونهالی) قابل قبول است و یک درام عاشقانه ی نسبتاً باورپذیر را به مخاطب معرفی می کند اما از نقطه ای که قتل اتفاق می افتد دیگر فیلم برای شخص نگارنده قابل تحمل نبود! این آسیب جدی منشأیی جز فیلمنامه ندارد؛ فیلمنامه ای که اجزای درام در آن گم شده اند! داستان اصلی فیلم با رمق خوبی پیش می رود و به نظر می رسد نقطه بحران دوم درام ورود انسیه به خانه زیباست. ترجیح می دادم زن دست پسرش را بگیرد و برای همیشه از زندگی حسین (حامد بهداد) بیرون برود و اجازه ی ورود مرد جوان را به حریم شخصی اش ندهد و فیلم در همین نقطه به پایانی تلخ برسد اما پس از طرد شدن حسین از سوی زیبا، با بروز قتل، ناگهان داستانِ دیگری آغاز می شود که خود می توانست دستمایه ساخت فیلمی مجزا قرار گیرد و این اشکالی بزرگ و اساسی است. این شروع دوباره و رسیدن به پایانی دیگر از بزرگترین ضعف های فیلمنامه است. به نظر می رسد جای نقطه ی حل و فصل فیلم، طبق الگوی کلاسیک هالیوود (که فیلم پاکروان نیز پیرو آن است) با نقطه عطف آن عوض شده است؛ جایی که زیبا برای گردن گرفتن قتل می رود تماشاگر همچنان منتظر است اتفاقات پس از آن را هم ببیند اما چراغ های سینما روشن می شوند و فیلم تمام!!! چرا باید چنین پایانی برای چنین فیلمی در نظر گرفته شود؟ اصلاً چنین رویدادی چه جایگاهی در خط سیر اصلی داستان دارد؟ مگر مضمون فیلم "عشق"نیست و مگر شخصیت های اصلی زیبا و حسین نیستند و مگر داستانِ عاشقی آن ها داستان اصلی فیلم نیست؟ پس سر و کله ی مضمون عظیم "قتل"از کجا پیدا می شود و اصلاً چرا پیدا می شود؟ "قتل"عنصری سرگشته در فیلم است که یک باره در جایی نامناسب از فیلمنامه ظاهر می شود و به یک باره درام را متلاشی می کند!

شاید ادعای درستی باشد که مرگ حسین می توانسته کار را به ملودرامِ پر سوز و گداز مد نظر فیلمساز نزدیک کند اما حتی بهره گیری از "مرگ"نیز می توانست به شکل هوشمندانه تری شکل گیرد؛ اتفاقاً دست فیلمنامه نویس برای این تمهید پر بود: حسین از بیماری صرع رنج می برد و مرگ او می توانست به واسطه ی تشنجی ناگهانی و سپس سقوط از پله ها رخ دهد؛ در واقع همان سکانس بدون درگیری امیر با حسین اتفاق بیفتد و حسین درجا نمیرد و در لحظه ی احتضار، زیبا بالای سرش قرار گیرد و صحبت های اندکی با هم بکنند و بعد حسین بمیرد! این پایان قطعاً منطقی تر بود؛ گرچه همچنان کار را در حد ملودرامی اشک آور نگاه می داشت اما دست کم عناصر فیلمنامه تا این حد بهم نمی ریختند.

همان طور که اذعان داشتم، بخش اول فیلم را بیشتر پسندیدم ولی همچنان جرقه ای را که باید برای آغاز این رابطه ی عاشقانه زده می شد دریافت نکردم. قبول دارم عشق ممکن است بدون اتفاق بزرگ یا عجیبی آغاز شود اما این میزان از خنثی بودن و عشق به صرف شنیدن آهنگ ها و ترانه های عاشقانه کمی دور از ذهن است و اگر هم اتفاق بیفتد عشق عمیقی نیست زیرا حسین شناختی از زیبا ندارد و زیبا هم که زنی میانسال و پخته است، به صرف شنیدن چند آهنگ نمی تواند عاشق حسین شود.

 "موسیقی"بخش مهمی از فیلم است اما حجم موسیقی متن کار گاهی زیادی بالا می رود و این به نوبه خود آزاردهنده است. در برخی صحنه ها موسیقی سوار بر تصویر می شود و تأثیر دیالوگ ها را کمرنگ می کند.

ورای شلختگی های ساختاریِ فیلمنامه می توان به تعدد شخصیت های فیلم اشاره کرد که بعضی هایشان کارکردی هم در فیلمنامه ندارند و به شدت منفعل اند. حضور شیرین (شقایق فراهانی) در فیلم واقعا چه تاثیری بر خط روایی داستان دارد؟ حذف او چه لطمه ای به فیلم می زند؟ حامله بودن یا نبودن او چه اهمیتی دارد؟ اصلاً چرا بازیگر جوان تری برای این نقش انتخاب نشده است؟

اگر بخواهم به معدود نکات مثبت فیلم اشاره کنم باید از تلاش فیلمساز زن برای به تصویر کشیدن موقعیت زن در جامعه ی امروزی نام ببرم که به رغم تمامی تحولات و گرایشاتی که به سمت مدرنیسم رخ داده، همچنان جنس دوم محسوب می شود. زیبا حتی برای عشق بی قید و شرط و ظاهراً واقعی اش که در ازای مسائل مادی هم نیست باید از همه بترسد. او اجازه ندارد این مسئله را آشکار کند. برای معاشرت با مردی که دوستش دارد باید از این و آن اجازه بگیرد و تهدید شود که در صورت ادامه ی این رابطه سالمِ عاشقانه که قرار هم هست به ازدواج منتهی شود، کار و شرف و آبرویش را از دست خواهد داد! همکارانش پشت سرش حرف می زنند، صاحبکارش آشفته و عصبانی است، پسرش با او اخم و تخم می کند و مهم تر از همه خواهر بزرگتر حسین با هتاکی و آبروریزی او را تحقیر و حیثیتش را لکه دار می کند. فیلمساز بسیاری از معضلات اجتماعی را در فیلم خود مطرح کرده و به انتقاد از آن ها می پردازد مثلا ً این که مردان حق دارند با زنی که هم سن و سال دخترشان هست ازدواج کنند (مثل پرویز ومنیره) اما زنان این اجازه را ندارند. علی رغم سادگی ظاهری فیلم و چربیدن عنصر "عشق"بر باقی مضامین، رگه های کمرنگی از فمینیسم در آن جریان دارد که خوب هم از آب درآمده و در کمال واقعگرایی موقعیت زنی همچون زیبا را در جامعه ی محل زندگی اش به خوبی نشان می دهد.

دیالوگ های کار بد نیستند، دست کم شعاری نبودنشان جای شکر را باقی می گذارد.

در انتها اشاره ای هم به بازی ها داشته باشم؛ بازی های فیلم یکدست اند و این شاید از برگ برنده های آن باشد. به جز یکی دو مورد همچون شقایق فراهانی که درعین بازی تصنعی، نقشش هم در فیلم اضافیست، حتی فرعی ترین بازیگرها از جمله بازیگر نوجوان فیلم بازی های باورپذیری دارند. رؤیا نونهالی بهترین بازی اش را در این فیلم به نمایش نگذاشته اما می توان این نقش را نقشی متفاوت در کارنامه ی او به حساب آورد و بازی اش هم خوب است و طبق معمول بهره ی درستی از اجزای چهره اش در ارائه ی حس ها می گیرد. بازی ستاره اسکندری روان و جالب است. شاید کمی اغراق آمیز یا فانتزی به نظر برسد و شخصیت منیر را به تیپ نزدیک کند اما با توجه به فرعی بودن نقش و شکل و نوع رابطه آدم های فیلم با یکدیگر و موقعیت اجتماعی-شغلی آنها، این بازی پذیرفتنی است. بازی حامد بهداد کنترل شده تر از سایر فیلمهایش است (گرچه بخش های آواز خواندنش را دوست ندارم). گوهر خیراندیش بازی خوبی دارد که بخش های گریه آور ملودرام را گریه دارتر هم می کند. سینا رازانی و آتیلا پسیانی نیز خوب از عهده ی نقش هایشان برآمده اند. بنابراین می توان فیلم را واجد مجموعه خوبی از بازی ها دانست که تکرار میکنم، شاید میخکوب کننده و در حد و اندازه ی نامزدی جایزه نباشند (به جز بازی گوهر خیراندیش که می توانست نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل شود) اما یکدست و همخوان با بافت و جنس اثرند.

«نیمه شب اتفاق افتاد» نمونه ی بسیار تکرار شده ایست. فیلمی با چنین مضمونی می توانست جسورانه تر باشد و از الگوهای کلیشه ای اش فاصله بگیرد و وجوه روانشناسانه و جامعه شناسانه اش قوی تر باشند اما آنچه می بینیم ملودرامی گریه آور از عشق پسری کوچکتر است به زنی بزرگسال تر از او. عیبی هم ندارد که تکراری است زیرا هسته ی مرکزی اصلی بسیاری از فیلم ها تکراری اند، فیلم های متعددی مضامین مشابهی را تکرار کرده اند، اما آنچه مهم است نحوه روایت است، شاخ و برگ دادن درست است، وارد کردن جزییاتی است که کار را از شکل یکنواخت خود خارج کند، تغییراتی در فرم اثر است، شکستن کلیشه های پیشین در تعریف کردن داستانی تکراری است، افزودن داستانک هایی مفید و منطبق با اثر است و ... . شاید فیلمساز حتی اگریکی از المان های نام برده را در آخرین ساخته اش بکار گرفته بود با اثری جذاب تر روبرو بودیم؛ اثری که تنها هنرش درآوردن اشک مخاطب نباشد.

 

 

 

فیلم نیمه شب اتفاق افتاد, اتفاقی تله فیلم گونه

نویسنده: عرفان امیرسلیمانی

 

فیلم به پایان رسید و اندکی از تماشاگران دست می زنند و باقی مردم از تعجب به آن ها خیره شده اند که دست؟ برای چه؟ با اینکه این یک فیلم اولی نبود اما انگار که بود و این حس به ما دست داد که این کارگردان فیلم اولی بود و در بخش نگاه نو حضور دارد اما می بینیم که در بخش سودای سیمرغ خوش رقصی می کند و کسی هم کار به کارش ندارد که اینجا چه می کند. دومین ساخته ی تینا پاکروان نیمه شب اتفاق افتاد نام گرفت که با بازی حامد بهداد توانست جانی داشته باشد و حداقل در میان فیلم ها آخر نشود و از فیلم مسعود ده نمکی اقلا بالاتر بماند. این عشق های نامتعارف که کارگردان قصد بیان آن را دارد منظور همان عشق های امروزی که نه سن و سال می شناسد و نه قشر طبقاتی که تینا پاکروان روی هردوی این ها دست گذاشت. چرا که حامد بهداد هم از رویا نونهالی کوچکتر است و هم طبقه ی اجتماعی شان با هم متفاوت است که ای کاش فقط شامل یکی از این ها میشد.

حامد بهداد در نقش حسین که برای کار به این تالار آمده و خواننده و در عین حال کارگر تالار هم هست. اما اینطور که به نظر می رسد از قشر فقیر نیستند و دستشان به دهنشان می رسد و خود را تافته ی جدا بافته می دانند همانطور که از رفتارهای گوهر خیراندیش خواهرش پیداست. حال اینکه به عنوان کارگر در تالار چه می کند بماند! آتیلا پسیانی صاحب تالار و در نقش پرویز است که از آن صاحب کارهای بداخلاق و شوهری بی حوصله است که همسرش از او کوچکتر بوده و اصلا حوصله او را ندارد. همسر وی ستاره اسکندری ست که با نام منیر در فیلم ایفای نقش می کند که زنی احساساتی و لطیف و بسیار کنجکاو که می خواهد سر از همه چیز در بیاورد! خب فضول قصه هم که پیدا شد فقط مانده یک مخالف از این طرف و یک مخالف از آن طرف که این دو عاشق و معشوق را به هم برسانند. رویا نونهالی در نقش زیبا در این تالار کار می کند و مشغول آشپزی است که به یکباره درگیر ماجراهایی می شود. او همچنین یک پسر 15 ساله دارد و همسرش هم 14 سال پیش فوت کرده و تنها زنگی می کند. در ابتدا که حسین وارد تالار می شود ناشیانه به زیبا ابراز علاقه می کند و هیچ حیایی در چهره ی زیبا مشاهده نمی کنیم که نشان از خجالت کشیدن او باشد. حسین بدون هیچ پیش زمینه و اتفاقات سریالی ناگهان عاشق زیبا می شود. یعنی ما اصلا سلسله اتفاقاتی که باید اطراف حسین بیافتد که مربوط به اوست را نمی بینیم تا بفهمیم او عاشق شده و به کسی علاقه مند است. اولین ابراز علاقه اش با دادن یک گلدان به زیبا آغاز می شود. اما چطور می شود که زیبا این گل را قبول می کند در حالی هیچ صنمی با حسین ندارد و او تازه واردی بیش نیست. بی آنکه او را پس بزند با کمی سر کج کردن و پرسیدن سوال هایی گل را قبول می کند و به نوعی قند در دلش آب می شود. کسی که 14 سال است تنهایی را برگزیده برای زندگی به این راحتی دم به تله می دهد و به همین راحتی وارد رابطه می شود؟ زیبا یک بیوه است که شب و روز در حال کار کردن برای زندگی خود و پسرش میباشد اما در این بین کی وقت دارد تا به حسین فکر کند و حتی بدون فکر کردن او را به صورت سر بسته بپذرید. با ورود حسین به تالار در همان شب اول که دعوایی صورت گرفت و عروسی بهم خورد کمی بعد حسین و زیبا را تنها می بینیم و در حال جمع کردن وسایل می باشند و اینجا اولین دیوونه بازی حسین را میبنیم که در استخر می پرد و صندلی را بیرون می آورد و به دستان زیبا می دهد تا خودنمایی کرده باشد. عاشقانه ی این دو از آنجایی آغاز می شود که حسین وارد اتاق کار زیبا می شود و برای خودش و زیبا نیمرو درست می کند در حالی غذاهای فراوانی حاضر و آماده در کنارشان قرار داشت که این حرکت نشان دهنده ی خلف عقیده ی آن دو با دیگران است که مثلا آن ها راه دیگری را جدا از بقیه انتخاب کرده اند و همانند بقیه مردم فکر نمی کنند. این یک شروع نه چندان بد بود که با رساندن او به منزل پیشرفت می کند و نشان می دهد که نگران زیبا و رسیدنش به خانه است و یا می خواهد بیشتر در کنار او باشد. با همین محبت کوتاه و ساده زیبا برافروخته می شود و موقع خداحافظی دست و پایش را گم می کند و نمی داند که چه می خواهد بگوید. یک زن بیوه که 14 سال تنهایی کشیده به این راحتی دست و پایش را در مقابل یک جوان گم می کند؟ در این سن خانم ها هر یک برای خود اصول و عقایدی دارند و هرگز روی آن ها پا نمی گذارند و به خط قرمز ها حتی نزدیک هم نمی شوند چه برسد به اینکه رد کنند. عجیب است که هیچ مقاومتی زیبا از خودش نشان نداد و اصلا و ابدا مخالفتی نکرد یکبار هم به حسین نه نگفت. به نظر می رسد فیمنامه ی این فیلم کار چندانی برای نویسنده نداشته و وقت او را اصلا نگرفته چرا که بسیار مبتدی و بی هیچ ترفندی نوشته شده است. اینکه عاشقانه ی زیبا و حسین با خواندن شعرها و آهنگ های قدیمی و جدید و ایجاد حس نوستالژی و مشترک میانشان شروع شد و در تالار عروسی و عزا در حالات مختلف و ریتم های مختلف وجه اشتراکی باهم پیدا می کردند و همان حس نوستالژی برایشان تازگی پیدا می کرد ایده ی جالب و جذابی ست که می توانست خیلی بیشتر از این ها حتی روی داستان کار شود و حرفه ای صورت بگیرد اما فیلمنامه ی ضعیف فیلم در ادامه به ضرر فیلم تمام شد و اکت های دستوری کارگردان مزید بر علت شد تا فیلم خوبی از آب در نیاید. افتادن بهداد از پله ها توسط پسر زیبا فاجعه جبران ناپذیر فیلم بود که باعث سقوط فیلم از بالا به پایین شد و رتبه ی فیلم را در میان دیگر فیلم های جشنواره دستخوش تغییراتی کرد. البته ریتم کند و آرام فیلم که حوصله ی همه را سر برده بود دلیل دیگری برای سقوط فیلم بود. گوهر خیراندیش در نقش انسی و خواهر حسین مخالفت خود را به جد آغاز می کند و از آن سمت پسر زیبا همتای انسی می شود تا مساوات برقرار شود و این تکراری باز در فیلم های ما دیده شود. آخر این همه موضوع چرا سراغ داستان های تکراری چرا تکرار و مکررات اینقدر برای شما جذاب است خانم پاکروان که فیلمت در حد یک تله فیلم بود و بس!

رویا نونهالی مثل اینکه نقشش را به خوبی درک نکرده و ارتباط با نقشش نگرفته و حسی که باید منتقل کند را نمی تواند انتقال دهد اما برعکس حامد بهداد فیگورهای خودش را به عنوان نقش حسین به خوبی و به نحو احسن توانست اجرا کند. متاسفانه به دلیل فیلمنامه ی بد بازی بهداد از نظر بسیاری سوخته و تلاشش از بین رفته و به قولی او را هم در زمره ی تینا پاکروان قرار داده اند درحالی که این بازی بهداد بود که همین قدر هم فیلم را بالا کشید و توانست به جشنواره راه پیدا کند. هنوز هم جای تامل دارد که این فیلم چطور توانسته به جشنواره راه پیدا کند؟ شاید همانطور که اشاره کردم بازی بهداد چشمان داوران را گرفته بود و باعث صعود این فیلم شده.

میزانسن های گل و بلبل نیمه شب خبر از فضای عاشقانه ای خبر می دهد که رویا نونهالی البته در آن سر درگم است و نمی داند که باید چه کند تا اینکه مخالفت ها را می بیند و او هم ساز مخالفت کوک می کند اما باز هم قلبا به حسین علاقه مند است و در بعضی صحنه ها این ابراز علاقه ی ناگهانی را در او می بینیم که قربان صدقه ی او می رود، هوایش را دارد و از او مراقبت می کند تا رو به بهبودی برود. برای مثال زمانی که حسین دچار تشنج می شود زیبا از همه بیشتر نگران حال اوست و استرس در چشمانش آشکار بود. دسته گل هایی که تینا پاکروان به آب داد یکی دوتا نبود اما دوتای آخرش از این قرار بود که وقتی حسین از پله ها پرت می شود نهایت آماتوریستی و بی فکریستی در این صحنه موج می زند. ذره ای خلاقیت در این سکانس به خرج ندادند و به بدترین شکل ممکن از پله ها می افتد و از همه بدتر عکس العمل زیبا بود که در سکوت طولانی و اسلوموشن برگزار شد تا بنشیند و کلی بیاندیشد که چه کند چه نکند. این سکوت طولانی هم همانند سایر سکانس های بی رمق و بی جان فیلم کار دست کارگردان داد و صدای تماشاگران را هم حتی در آورد. در نهایت اوج دسته گل به آب دادن کارگردان و شعار گونه بودن فیلم را در لحظات پایانی می بینیم که زیبا می رود تا خودش را به عنوان قاتل حسین معرفی کند در حالی که کسی شکش نبرده بود و برای خانواده حسین هم جای شکی باقی نبود که او به قتل رسیده باشد و حتی انسی از زیبا طلب بخشش می کرد تا او را بخاطر حرف هایی که زده ببخشد. نیازی به معرفی خودش نبود وقتی همه چیز به نفعشان تمام شده بود و پسرش با اینکه مقصر بود. اما چه کنیم که فیلمسازی این روزهای سینمای ما دست کسانی ست که نگاهی به فیلمنامه برای رضای خدا هم که شده نمی اندازند و فقط قصد ساختن فیلمی با بازیگران ستاره دارند تا سری میان سرها دربیاورند و مطرح شوند.

 

پیام های فیلم

فیلم "نیمه شب اتفاق افتاد"با نمایش یک عشق نامتعارف میان زنی بیوہ و پسری جوان، در پی آن است که از احساسات و تمایلات و تجارب نامتعارف دفاع کند و به آنها مجوز بروز و ظهور دهد. از سویی در ترسیم این عشق نامتعارف، سیمای مادرانه زنی را نشان دهد که می‌کوشد میان خواسته‌های شخصی و عاطفه و جایگاه مادرانه‌اش، تعامل و تعادل برقرار کند. اما اگر از رویکرد هم‌دلانه با کارگردان فیلم فاصله بگیریم در نظر گرفتن دیگر مؤلفه‌ها و نکات فیلم پیام‌های دیگری را منتقل می‌کند که چندان با پیام‌های اصلی و آشکار آن همخوانی ندارند. پایان‌بندی فیلم در ارتباط با کلیت و جزئیات داستان، کلیدی است در فهم این پیام‌ها.

 در این فیلم افزون بر ماجرای اصلی که عشق نامتعارف زیبا و حسین است، با سرگذشت زیبا و رابطهٔ مادری و فرزندی او نیز مواجه هستیم و از این رهگذر نقش فرزند او نیز پررنگ می‌شود که در پایان‌بندی فیلم نقشی پررنگ‌تر می‌یابد. شوهر سابق زیبا مردی خلافکار و قاتل بوده و پسرش نیز در نهایت مرتکب قتل می‌شود. بدین نحو خواسته و ناخواسته سرنوشت پدر در آغاز فیلم به تقدیر پسر در پایان پیوند می‌خورد و همراه با آوار بدبختی‌ها که علی‌رغم تلاش زیبا- زن اصلی فیلم - بر سر او نازل می‌شود، پیامی مبنی بر ناتوانی در برابر تقدیر شوم و به نوعی شر ذاتی (در خصوص پسر) را بیان می‌کند.

 

 *** ارزیابی محتوایی فیلم

 1- القای ناامیدی در فیلم

 

 

 

 گذشته "زیبا"، شخصیت نخست زن داستان، بر آینده او و فرزندش سایه انداخته و تا پایان عمر گریبان‌گیر آنها خواهد بود و حتی معجزه عشق هم نمی‌تواند آنها را از این تلخی محتوم نجات دهد. سرنوشت تلخ شخصیت‌های اصلی که یکی کشته شده و دیگری برای نجات فرزندش قتل را به گردن می‌گیرد و همچنین نوجوانی که مرتکب قتل شده، نمی‌تواند هیچ امیدی نسبت به آینده در مخاطب ایجاد کند.

زیبا وضع بدی دارد و این وضع بد با وجود کمک پرویز همچنان ادامه دارد. حسین هم بیکار است. ناچار می‌شود در باغ بخواند و نگرانی بیکاری دارد. در پایان فیلم، بدبختی و مصائب زیبا که بیشتر می‌شود و حسین هم که می‌میرد؛ هر دو با وجود امیدی که در دلشان به وجود آمده بود در پایان ناکام می‌مانند. مخصوصا حسین که با همه تلاشی که می‌کند ناکام می‌ماند.

"نیمه شب اتفاق افتاد"فیلم تلخ و ناامید کننده‌ای است. قصه فیلم با آزادی رقص و آواز و سرخوشی آغاز شده و با مرگ و تلخی پایان می‌گیرد و مخاطب نیز در این سیر نزولی شادی به غم، همراه با فیلم مایوس و مایوس‌تر می‌شود.

"فرشاد محمدی"درباره فیلم "نیمه شب اتفاق افتاد"گفته است: «خوشبختانه فیلم خوبی از آب درآمده است و بیننده شاهد یک عاشقانه جذاب با روایتی زنانه خواهد بود. این فیلم توانایی و یا به عبارت بهتر شگفتی‌هایی که یک زن می‌تواند داشته باشد به خوبی عنوان کرده و دست آخر یک غافلگیری دلنشین هم برای مخاطب دارد.» حال سوال اینجاست که کجای این فیلم عاشقانهٔ جذاب است و کدام غافلگیری، آن هم دلنشین، برای مخاطب اتفاق می‌افتد؟ کشته شدن حسین به دست امیر و القای شر ذاتی؟ یا دم‌دستی‌ترین شکل پایان‌بندی و گردن گرفتن قتل از سوی زیبا؟

عنوان نخستین فیلم یعنی "زیبا؛ یک زندگی کوتاه"، کاملاً رویکرد نومیدانهٔ حاکم بر فیلم را نشان می‌دهد و حتی در عنوان مجدد فیلم نیز رویکرد سیاه کارگردان مشخص است؛ زیرا عنوان فیلم، به تلخ‌ترین ماجرای فیلم که خط پایانی بر همهٔ کورسوهای شکل گرفته می‌کشد اشاره دارد. نکتهٔ جالب آنجاست که کارگردان فیلم نیز علی‌رغم اشارات گاهگاه خود مبنی بر رویکرد مثبت به زن و مرد و جامعه در فیلم خود، در برخی صحبت‌های دیگر، نگاه سیاه‌انگار خود را در ساخت فیلم لو می‌دهد؛ برای مثال، پایان تلخ فیلم را اینگونه توجیه می‌کند که قصد وی ترسیم "واقعیت"جامعه بوده است نه تصویر عشق در فضایی انتزاعی مجزا از واقعیت. بدین سان نشان می‌دهد که تصویر جامعه و واقعیت آن در نزد وی تصویری تلخ و به ویژه برای زنان است و رویکرد وی نقد سنت‌های اجتماعی است.

 2- ناتوانی از تغییر سرنوشت

از سوی دیگر  پایان‌بندی فیلم در خصوص کشته شدن حسین به واسطهٔ فرزند زیبا چنین القا می‌کند که گویی سرشت بد به طور ارثی و ژنتیک باقی می‌ماند و گریزی از آن نیست؛ چرا که پدر قاتل بوده و پسر هم بدون آن که ارتباطی با وی داشته باشد در نهایت به سرنوشتی مشابه پدرش دچار می‌شود.

در کنار این موضوع اگر شخصیت زیبا را در نظر آوریم که به‌رغم تمام تلاش‌های چندین ساله‌اش برای داشتن یک زندگی سالم و بی‌حاشیه و سامان دادن به آن، ناخواسته در گیرودار چنین حوادث غیرمترقبه و هولناکی گرفتار می‌شود به این نتیجه می‌رسیم که فیلم پاکروان به جای آن که قدرت یک زن را نشان دهد در واقع وادادگی و استیصال وی را در برابر حوادث ناگوار زندگی نشان می‌دهد.

3- زندگی غیرسنتی و بازنمایی فقر و فلاکت

 "نیمه شب اتفاق افتاد"هرچند در ظاهر به ترسیم فضایی متفاوت از فضاهای شهری و مدرن می‌پردازد اما در فضای نسبتاً متفاوت خود نیز از شاخصه‌های سبک زندگی سنتی فاصله می‌گیرد و آنها را دچار انحراف می‌کند.سبک زندگی شخصیت‌ها اغلب در راستای تامین معاش و گذران عمر است و البته در این میان همانند بسیاری از فیلم‌های دیگر سینمای ایران، دین و مذهب جایگاهی در آن ندارد. فیلم همچنین فرزند زیبا را به نوعی مزاحم راه وصال زیبا و حسین نشان می‌دهد و برخلاف آن که قصد دارد بر رابطه مادر-فرزندی تأکید کند در نهایت در این کار نیز ناتوان می‌ماند.

ترسیم فیلم از معماری سنتی تنها در جهت نشان دادن فقر و فلاکت است و سایر مشخصه‌های سنتی را نیز در خدمت نمایش فقر و فلاکت به کار گرفته است. ایده اصلی فیلم نیز بر عدول از هنجارهای سنتی استوار است؛ به عنوان مثال عشق نامتعارف یک جوان به زنی بیوه با فرزندی نوجوان، موارد دیگری چون کسب درآمد از طریق خوانندگی در مجالس عروسی توسط قهرمان فیلم نیز در همین چرخه معارضه با سبک زندگی سنتی و اسلامی قرار می‌گیرد.

 

 4- بازنمایی نامتعارف از حجاب و عفاف

در بخشی از فیلم، شخصیت زیبا، روسری خود را کاملا برمی‌دارد و فیلمساز تنها به مات و فلو کردن تصویر او اکتفا می‌کند که اتفاق جدیدی در سینمای ایران در مقوله حجاب محسوب می‌شود. در طول فیلم حسین و زیبا از هر فرصتی برای تنها شدن و اختلاط با یکدیگر استفاده می‌کنند. رابطهٔ میان فردی در این فیلم میان افراد با کنایه است چه کارگران رستوران چه پرویز و زنش و چه انسیه و اقوامش (شیرین و حسین).

در طول فیلم مشخصا به این موضوع اشاره می‌شود که رابطه‌ای میان پرویز و انسیه وجود داشته که منیر (زن پرویز) از آن نگران است و نمی‌گذارد پرویز و از با یکدیگر تنها بمانند. در ابتدا که حسین وارد تالار می‌شود ناشیانه به زیبا ابراز علاقه می‌کند و هیچ حیایی در چهره زیبا مشاهده نمی‌کنیم که نشان از خجالت کشیدن او باشد. در جای دیگری از فیلم وقتی حسین غش می‌کند تنها زیبا نگران اوست و وقتی همه دور او جمع می‌شوند به نحو احمقانه و بی‌منطقی ناگهان همه به بهانه‌های مختلف پراکنده می‌شوند و زیبا را بالای سر او تنها می‌گذارند؛ حتی پرویز که درخصوص زیبا غیرت و نگرانی دارد، کارگر باغ را با عتاب بیرون می‌فرستند و خودش نیز در نهایت زیبا و حسین را تنها می‌گذارد.

 5- غلبهٔ رویکرد فمنیستی

صرف انتخاب یک زن به عنوان سوژهٔ اصلی فیلم را نمی‌توان نشانه و دال بر رویکرد فمنیستی فیلم دانست. اما این انتخاب در کنار دال‌ها و نشانه‌های دیگر نشان می‌دهد که فیلم خواسته و ناخواسته به سویه‌ها و فمنیستی پرداخته است. در عین حال کارگردان فیلم به چنین موضوعی اعتقاد ندارد: «به هیچ وجه نگاه فمنیستی نداشتم. چون اصلا اعتقادی به این تفکر ندارم. به نظرم فمنیست جنبشی بود که زنان را گرفتار دو وجهی بودن کرد و نتیجه‌اش این شد که ما امروز هم در خانواده به عنوان یک زن می‌جنگیم، در اجتماع، در واقع فقط وظایفمان بیشتر شده و دنبال حقوق‌مان می‌گردیم. در این دو فیلم مردان  قصه‌های من مردان بسیار نازنینی هستند. مردانی ارزشمند، قابل احترام، ایثارگر و جنگنده اما برای زندگی. زنان فیلم‌هایم هم بنا به رسم و سنت سینمایی، زنان تو سری‌خور یا فریب خورده نیستند

 اما بر خلاف این ادعا که وی می‌خواهد قوت شخصیت زن را در جایگاه مادر و معشوق نشان دهد در حقیقت فلاکت وی را از کودکی تا جوانی و میانسالی نشان می‌دهد و این که به رغم مقاومت و تلاش، نهایتاً نوشت او به بدبختی‌های پی‌درپی ختم می‌شود. شخصیت زیبا به علت زن بودن تحت ظلم‌های فراوان بر گرفته و می‌گیرد. او که در گذشته در عین بی‌گناهی به عنوان شریک جرم همسر جنایتکارش به زندان افتاده، نمی‌تواند به عشقش دست پیدا کند و در نهایت مجبور می‌شود قربانی مرد دیگری (فرزندش امیر) قرار گیرد. به نظر می‌رسد که در برابر فمنیسم فیلم تا حدی به وجوه مادرانه می‌پردازد اما باز هم زن را مظلوم نشان می‌دهد به طوری که علی رغم سعی او در حفظ تعادل میان وجوه مادرانه و زنانه باز هم شکست می‌خورد و مظلوم و بدبخت می‌ماند.

همهٔ بدبختی‌ها سر او آوار می‌شود و وضعیتش بدتر از قبل می‌شود: از جوانی بیوه شدن و به تهران آمدن، بی‌پناهی و بی‌سرپناهی، به زندان افتادن شوهرش، در تنهایی و سختی بچه‌اش را بزرگ کردن و آخر سر هم بدنامی عشق و بعدش مشکل پسرش برای مرگ حسین؛ از سویی عنوان نخستین فیلم (زیبا؛ یک زندگی کوتاه) کاملا رویکرد فمنیستی فیلم را نشان می‌دهد و این که علت تعویض عنوان هم هراس از متهم شدن به رویکرد فمنیستی بوده است.

 

 ***ارزیابی فرمی فیلم

فیلمنامهٔ "نیمه شب اتفاق افتاد"پر از حفره و ضعف است. حسین بدون هیچ پیش زمینه و اتفاقات سریالی، ناگهان عاشق زیبا می شود. سلسله اتفاقاتی که باید اطراف حسین بیفتد را نمی‌بینیم تا بفهمیم او عاشق شده و به کسی علاقه مند است. شروع عاشقانه‌ای که به شدت کلیشه‌ای و دم دستی است: حسین وارد آشپزخانه می‌شود و برای زیبا نیمرو تهیه می‌کند، در شرایطی که اطرافشان پر از غذاهای مختلف است تا به نحوی ناشیانه رفتار نامتعارف این دو عاشق و معشوق را نشانی از عشق نامتعارفشان جلوه دهد. شروعی که با رساندن زیبا به منزل ادامه می‌یابد و همین محبت کوتاه و ساده زیبا را برافروخته و علاقه‌مند می‌کند که دست و پایش را گم کند و جایی دیگر از حسین بپرسد: «چرا انقدر هوامو داری»! در این لحظه این سوال پیش می‌آید که آیا یک زن بیوه که 14 سال تنهایی کشیده به این راحتی دست و پایش را در مقابل یک جوان گم می‌کند؟ در این سن خانم‌ها هر یک برای خود اصول و عقایدی دارند و هرگز روی آنها پا نمی‌گذارند و به خط قرمزها حتی نزدیک هم نمی‌شوند؛ چه برسد به این که رد کنند.

زیبا در برابر حسین هیچ مقاومتی از خودش نشان نداد و اصلا مخالفتی نکرد. او یکبار هم به حسین نه نگفت. به نظر می‌رسد فیلمنامه این فیلم کار چندانی برای نویسنده نداشته و وقت او را اصلا نگرفته چرا که بسیار مبتدی و بی هیچ ترفندی نوشته شده است.

حسین به مناسبت‌های مختلف ترانه‌های قدیمی را می‌خواند و بدون گذراندن هیچ تجربه زیستی، پی‌درپی به زیبا ابراز علاقه می‌کند. نوعی کنش و واکنش رفتاری که حتی در سطح سینمای عامه‌پسند قصه‌گو هم قابل قبول نیست. پایان‌بندی فیلم از ضعف‌های اساسی فیلم است و موردی چون سقوط از پله‌ها در سینما بسیار کلیشه‌ای است. این پایان بندی عجیب و غریب، باورناپذیر است و برخلاف تصور خام کارگردان این سقوط نه "غافلگیری دلنشین"برای مخاطب بلکه سقوط پایانی فیلم است که از همان ابتدا سیر قهقرایی‌اش را آغازیده است.

 

 حفره‌های فیلمنامه با حجم وحشتناک موسیقی و بازی دلخراش حامد بهداد سبب شده است که موسیقی در فیلم "نیمه شب اتفاق افتاد"خود را در حد یک تجربهٔ تفننی پایین بیاورد و تعجب مخاطب را از حضور چنین فیلم‌هایی در بخش سودای سیمرغ برانگیزد.

 

*** جمع بندی نکات فیلم

فیلم "نیمه شب اتفاق افتاد"یک درام عاطفی است با سوژه عشقی نامتعارف که از آغاز، پایانش مشخص است. قهرمان داستان مانند کارگردان اثر، یک زن است که مورد ظلم قرار گرفته و خواهد گرفت. فیلم رگه‌های فمنیستی در خود دارد و پایانش از همان شکل‌گیری رابطه میان زیبا و حسین قابل حدس است. محتوای فیلم ابعاد مثبتی مانند عدم قضاوت بر روی انسان‌ها با توجه به گذشته آنها و نیز اهمیت رازداری را هم بیان می کند و همچنین نشان می دهد که "عاقبت گرگ زاده گرگ شود!"

از بعد فنی هم می‌توان گفت که فیلمنامه اثر با وجود آن که قصه بکر و جدیدی برای رو کردن ندارد اما قابل قبول است و پتانسیل همراه کردن مخاطب تا انتهای اثر را دارد. ضمن این که کارگردانی فیلم هم با توجه به این نکته که این فیلم دومین تجربه فیلمسازی کارگردانش است، می‌تواند تا حدی مورد قبول واقع شود. تنها نکته‌ای که درباره این اثر باقی می‌ماند، تلخی بیش از اندازه انتهای آن است که فیلم را همانند نیمه شبی که واقعه انتهایی قصه در آن رخ می‌دهد، تیره و تار می‌کند. همچنین سکانس نهایی فیلم و عمل انتهایی "زیبا"در معرفی خودش به عنوان قاتل حسین، دلیل منطقی ندارد و این سوال را در ذهن مخاطب زنده می‌کند که اگر دلیل این عمل نجات جان فرزند نوجوان است که اصولا گیر افتادنی در کار نبوده و اگر به دلیل روشن شدن حقیقت چنین کاری را صورت می‌دهد، پس از این اعتراف دروغ، باز هم حقیقت امر پوشیده باقی خواهد ماند!

 

نیره رحمانی

نیمه شب اتفاق افتاد تازه ترین ساخته تینا پاکروان نمونه بارز فیلمهایی ست که مهمترین ضربه را از عدم یکدستی خورده است. فیلمی که در یک نوسان دائمی میان لحظات گرم و تاثیر گذار و لحظات  کلیشه ای و گل درشت سرگردان است. در آوردن رابطه عاشقانه میان زنی که حداقل بیست سال از مرد داستان پیرتر است، حتی اگر زنی با زیبایی و چشمان نافذ رویا نونهالی باشد برای قابل قبول شدن نیاز به ظرافت ها  ریزه کاری های زیادی دارد که در این فیلم غایبند. نخست از آن جهت که زن بیشتر از جذابیت و زنانگی یک حس راحتی و سادگی شهرستانی دارد که برای گرفتار کردن دل جوانی مثل حامد بهداد که صدای گرمی هم دارد، حتی به فرض غشی بودن، کفایت نمی کند.

مگر اینکه فیلمساز او را برخاسته از موقعیتی با خلاء های عاطفی نشان می داد که حمایت زیبا (رویا نونهالی) از او می توانست باعث جذب شذت و شکل گیری یک رابطه منتهی به علاقه و یا حتی عشقی تا این اندازه شدید شود. اما با توجه توجهاتی که خواهر های این مرد جوان نسبت به او دارند و البته مقبولیتش نزد دیگران خیلی این مسئله احساس نمی شود.

 

به نظرم انتخاب حامد بهداد برای این نقش چندان مناسب نبوده با وجود همه تلاشی که  برای کنترل انرژی که معمولا در ایفای نقش هایش آزاد می کند. از خود نشان داده و همچنین ارائه یک بازی درونی که می خواهد منطبق با شخصیت این فیلم پر احساس اما با خلق و خویی آرام باشد.

با این حال فیلم به لحاظ بصری جذاب و خوش رنگ و لعاب است، تک صحنه های زیبا و متناسب با حال و هوای فیلم نیز در آن دیده می شود. اما همه با همه اینها رقم خوردن پایانی تا این اندازه ناگهانی و اتفاقی نقطه ضعفی برای فیلمی است که در مجموع تماشای آن سرگرم کننده است. تینا پاک روان  فیلمسازی آشنا با مدیوم و مسلط نشان می دهد که نیاز به فیلمنامه های محکم دارد. همانند بسیاری فیلمسازان ایرانی. هیچ به این دقت کرده اید که تا چه اندازه در فیلمهای ایرانی یک جر و بحث و هل دادن ساده باعث مرگ طرف مقابل می شود. انگار فیلمسازان راهی بهتر از این سراغ ندارند.

 

*****

بحران بی‌پشتوانه

 مهرزاد دانش  

مشکل اصلی نیمه‌شب اتفاق افتاد همان است که در فیلم قبلی سازنده‌اش هم مشهود است: احساساتی شدن خود فیلم‌ساز در قبال اثرش. فیلم بافت کلی داستانی کم‌و‌بیش خوبی دارد و از آن مهم‌تر، تمرکزش بر شخصیت‌هایی است که تا به حال سابقه‌ای در سینمای ایران نداشته‌اند: گروهی که کارشان برگزاری مراسم جشن و یا سوگواری در زمینه‌های برپایی مجلس، پذیرایی، خوانندگی، و... است. همین که مخاطب با شمایلی نوین در این سینما مواجه می‌شود که اغلب‌شان در محیط‌های باز و در لوکیشن‌هایی با افق و پس‌زمینه‌ی گسترده حضور دارند، خوب است. اما ای کاش این امتیاز با سانتیمانتال بازی‌هایی که به‌ویژه در بعد موسیقی متن جریان دارد مخدوش نمی‌شد. این‌که مثلاً در سکانسی زنی آشپز دارد از محل کارش با اتوبوس به خانه برمی‌گردد، چرا باید از آوای همه‌خوانی پرسروصدایی به عنوان موسیقی متن آن فصل استفاده شود؟ چرا صحنه‌ای که شخصیت اصلی مرد با پیشه‌ی خوانندگی در حال اجرای یک آواز است، باید موسیقی‌ای رویش سوار شود که هیچ ربطی به موقعیت آن آواز و خواننده‌اش ندارد؟

 

مشکل دوم فیلم، انحراف از موتیف اصلی درام در میانه‌ی کار است. فیلم درباره‌ی دلدادگی پسری جوان به زنی میان‌سال است و مشکلات پیش رو هم بابت همین اختلاف سنی نامتعارف با عرف جامعه شکل می‌گیرد. اما یک‌دفعه وسط درگیری‌های ناشی از این موقعیت، نکته‌ی دیگری هم به فیلم اضافه می‌شود و آن این‌که شوهر سابق زن، قاتل بوده و حالا احتمال می‌رود که این ویژگی به فرزندش هم به ارث رسیده باشد و... این ایده‌ی دوم، عملاً فیلم را به فازهای دیگری می‌کشاند که نافی انسجام دراماتیک و موقعیتی اثر است. این‌که ناگهان بر بحران اصلی درام، بحران دیگری که فاقد عنصر سببیت است اضافه شود، نوعی روند تحمیلی است و حتی اگر پایان فیلم را هم بر مبنای همان بحران دوم پی‌ریزی کنیم، باز مشکل حل نمی‌شود. ای کاش داستان عشق خواننده‌ی جوان و آشپز میان‌سال، با همان بحران نخست، صیقل پیدا می‌کرد و به فرجام می‌رسید.

 

 

.

منابع

http://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/iran/15690-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF

https://www.salamcinama.ir/post/skx9assh0oai1k0/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87

https://www.salamcinama.ir/post/3rd989rxwbix1k0/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87

http://www.dana.ir/news/937218.html/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85--%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-

http://www.madomeh.com/site/news/news/5213.htm

 


Viewing all articles
Browse latest Browse all 9374

Trending Articles



<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>