گریهء مینا
همای شیرازی
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم
تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم
همه شب از طرب گریه ی مینا من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
نشوی غافل از اندیشه ی شیدایی ما
گر چه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای ، بر فرق جم و افسر دارا زده ایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند ( هما )
من و دل ، چند گهی خیمه به صحرا زده ایم