لئوناردو
ترجمه گارگین فتائی
.
در زمان خودش ، این ایتالیایی مشهور قرن شانزدهمی تنها با نام خودش معروف بود . امروزه هم او همچنان با نام کوچک شناخته می شود اما حالا نقش های مختلفی از قبیل زیست شناس ، گیاه شناس ، مخترع ، مهندس ، استراتژیست ، محقق و هنرمند به ذهن تداعی می کند .
سربازان ونیزی قرن شانزدهمی لئوناردو را به عنوان یک استراتژیست نظامی می شناختند . وقتی ناوگان ترکی به کشورشان حمله ور شد لئونداردو پیشنهاد شگفت انگیز حملات زیردریا برای طغیان سرزمینی که ارتش ترکی ناگزیر به عبور از آنجا بود را داد . مهندسین او را به عنوان مردی می شناسند که کانالهای جدیدی برای شهر میلان حفر نمود . دانشمندان نه تنها او را به خاطر نقاشی های کالبدشکافی دقیق بلکه به خاطر کشف سفت شدگی شریانهایی که می توانست سبب مرگ شود مورد تمجید قرار می دهند . برای دربار سلطنتی میلان لئوناردو هنرمندی بود که چهره های موثر می کشید ، تندیس یادبود خانه سفروزا house of Sforza را می ساخت و در عین حال بر روی نقاشی دیواری شام آخر کار می کرد .
لئوناردو یک انحنای سه بعدی در کل طبعیت - جریان آب ، حرکات حیوانات و پرواز پرندگان را دید. ما امروز همان انحنا را در شکل حلزونی و مارپیچی دی انی ای مشاهده می کنیم . لئوناذدو تئوری موج wave theory: را اختراع کرد او دید که خمدیگی دانه مثل باد از آن عبور می کند و امواج آب از یک سنگ داخل آن می ریزد که همان رخدادهای علمی بودند . برای او دیدن این موج در صدا و نور به سادگی دیدن آن در مزارع و جوی ها بود . ریاضیات آن روز نمی توانست همه این تئوریها را توضیح دهد اما دانشمندان قرن بیستم آنچه را که لئوناردو می شناخت و در باره آنها حرف می زد به دنیا نشان دادند .
لئوناردو به وضوح می دید که قدرت طبیعت می تواند مخرب و قدرت انسان می تواند نجات دهنده باشد در عین حال او اتحاد نگهدارنده همه اجزاء زندگی با هم را دید اتحاد و یگانگی که می توانست در هنر وی بیان شود.
لئوناردو سالهای اولیه زندگیش را صرف بازی در مزارع ، نقاشی از حیوانات و گیاهان و کشیدن مینیاتور از برجها و پلهای در عرض رودخانه ها کرد . وقتی لئوناردو برای زندگی با پدرش به فلورانس نقل مکان کرد او زندگی دور آهسته روستایی را با یک زندگی با دور تند شهری عوض کرد . از آنجایی که والدینش ازدواج نکرده بودند ، تعدادی از فرصتهای شغلی برای او موجود نبود. او نمی توانست یک تاجر ، بانکدار یا صنعتگر ماهر شود . برای لئوناردو حضور در یک دانشگاه محلی آسان تر از یاد گیری یک صنعت نبود. گزینه های معین تنها سرباز شدن یا پیوستن به روحانیت بود . لئوناردو نمی خواست در آینده نه در کلیسا باشد و نه در ارتش . برای تصمیم در باره اینکه لئوناردو می تواند بهتر نقاشی کند و یا مارش نظامی برود یا دعا کند پدرش او را نزد یک هنرمند بزرگ آندره آ دل وروچیو Andrea del Verrocchio گذاشت
مغازه وروچیو برای همه نوع مشتری کار می کرد از قبیل اتحادیه های تجاری و کلیساها و آنها برای افراد هم کار می کردند . با زندگی در خانه وروچیو و کار در مغازه اش، لئوناردو صحبت هایی در باره تئوریهای علمی و جغرافیایی می شنید در عین اینکه مهارت هایی مثل مدلینگ ، نقاشی و پیکر تراشی را می آموخت . شاید مهم تر از همه تنوع وسایلی بود که لئوناردو ساختن آنها را یاد گرفت که از میان آنها می تواند آلات موسیقی ، وسایل رهیابی و جراحی را نام برد . کار کردن با وروچیو مثل رفتن به سه مدرسه بود یک مدرسه هنر ، یک اتنستیتوی فنی و یک کالج علوم نظری .
لئوناردو خوش چهره ، باهوش ، سخاوتمند و زبردست و دو دست توان ( قادر به استفاده از هر دو دست ) بود . زندگی وی سه دوره مجزا داشت دوران کودکی در ونیز ، دوران شاگردی در فاورانس و دوره بزرگ سالی در شهر های گوناگون ایتالیا.در دوران کودکی لئوناردو نه تنها یک خاناوده یا خویشاوند مهربان نداشت بلکه حتی یک جریب زمین دست نخورده برای پژوهش و اکتشاف هم نداشت . ولیکن دو رخداد برای سالها در ذهنش می چرخیدند یکی طوفانی که بخش بزرگی از دره زیر روستا را ویران کرد و دیگری سیلی که بخش عمده ای از شهر فلوارنس را شست . آب و باد موضوعات عمده برای مطالعه لئوناردو بودند او متوجه شد که باد و آب هم می توانند مفید و هم مضر باشند بازدیدکنندگان می توانند در مقداری از کارهای وی سنگریزه های کوچک شسته شده بوسیله یک جوی آب یا رودخانه های کنار ساحل که با خزه ها و گلها پوشیده شده و چند خرچنگ آبی که تا قسمتی زیر این صخره ها مخفی شده اند را ببینند .
دیدگاه لئوناردو از زندگی به عنوان یک واحد بدون مرز هم بر زندگی شخصی و هم بر کار هنری وی اثر می گذاشت . لئوناردو نگاه ساده ای به دنیا نداشت و آن را به دقت مطالعه می کرد . با دیدن امواج بادی آب در یک برکه ، او هوشیار ، با استعداد و جدی میشد . لئوناردو هیچ مرزی در طبیعت نمی دید . برای او انسانها و حیوانات بخش هایی از یک خلقت بودند . او گوشت نمی خورد زیرا نمی خواست مرگ را برای یک مخلوق هم رتبه اش بیاورد . او پرندگان آوازخوان قفسی را خریده و آنها را آزاد می کرد . با نداشتن هیچ خانواده ای از خود ، او از یک خانواده دیگر پسری به فرزند خواندگی پذیرفت تا هم پسرش و هم وارثش باشد . حتی دست راست و چپ برای او یکی بود . او دفترش را با نوشته های برعکس پر می کرد اما او نامه ها ، گزارش ها و پیشنهاداتی به روش معمولی می نوشت وقتی دست راستش چلاق شد او از دست چپش استفاده کرد .
دیدگاه لئوناردو در باره همه زندگی به عنوان یک خلقت منجبر به ابداعات و خلاقیت های هنری شد. قبل از وی هنرمندان همیشه از خطوط بیرونی برای جداسازی موضوعات نقاشی از پیش زمینه استفاده می کردند . از آنجایی که لئوناردو هر چیزی را در طبیعت وابسته به هم می دید لذا وی تصمیم گرفت که از سایه استفاده کند و درجه بندی نور و رنگ بهتر از استفاده از خطوط بیرونی بود . او می خواست چیزی در چیز دیگر جریان یابد به روشی که دود در هوا جریان می یابد برای مثال با نگاه به دست مونالیزا بینندگان نمی توانند خطی در جایی که یک انگشت پایان یافته و انگشت دیگری شروع می شود را پیدا کنند این جدایی ها کلاً با سایه صورت گرفته . این دیدگاه واحد از جهان بر مفهوم نقاشی و تکنیکش اثر گذاشت . پیش زمینه و موضوع غالباً در یک عکس بر هم بازتاب دارند . پیش زمینه وخطوطی که موضوع را می پوشانند ممکن است مفاهیم پیش زمینه ای از تپه های سنگی یا آب جاری باشند .
لئوناردو تنوع بزرگی که اطرافش را احاطه کرده بودند تشخیص داد اما او معتقد بود که حتی یک یگانگی بزرگ تری از این تنوع حمایت می کند و کار او بیان آن یگانگی بود